آماری که وزارت نیرو ارائه کرده، هشداردهنده است؛ تنها یکسوم ظرفیت سدها پر است و بیش از دو سوم آنها خالی ماندهاند. این وضعیت به معنای آن است که در بسیاری از استانها، مردم و بخشهای اقتصادی با تهدید واقعی کمآبی مواجهاند و این امر به مرور بر کشاورزی، صنعت و زندگی شهری تاثیرگذار خواهد بود.
در نگاه تحلیلی، بحران آب ایران چند لایه دارد. کاهش بارندگیها در استانهای پربارش شمالی که همیشه به عنوان پشتوانه منابع آبی کشور تلقی میشدند، نشان میدهد تغییرات اقلیمی و نوسانات بلندمدت جوی، کشور را با عدم تعادل فزایندهای مواجه کرده است. در کنار این، مصرف بیرویه و پراکندگی بهرهبرداری از منابع آبی، وضعیت را تشدید کرده است. سدها نه تنها ذخیره حیاتی آب برای مصرف شرب و کشاورزی محسوب میشوند، بلکه نقش تعادلبخشی در مقابل کمآبیهای فصلی و خشکسالیهای دورهای دارند، اما کاهش بیش از یک سوم ورودیهای آبی و افت یکچهارم خروجی سدها بیانگر این است که سدها هم به دلیل کمبود منابع و هم به دلیل مدیریت ناکارآمد قادر به ایفای نقش خود نیستند.
بحران آب در ایران صرفا یک مسئله زیستمحیطی نیست؛ این بحران با ابعاد اقتصادی و اجتماعی نیز گره خورده است. کمبود آب میتواند کشاورزی را با بحران مواجه کند، تولید محصولات کشاورزی کاهش یابد و قیمت مواد غذایی افزایش را دچار نوسان کند. در بخش شهری، محدودیت آب شرب و افزایش فشار بر شبکههای توزیع میتواند سلامت عمومی را تهدید و نارضایتی اجتماعی ایجاد کند. مناطق صنعتی نیز که به آب نیاز مبرم دارند، ممکن است به توقف یا کاهش تولید مجبور شوند و این امر مستقیماً بر رشد اقتصادی و اشتغال اثرگذار خواهد بود.
راه عبور از این بحران، ترکیبی از مدیریت مصرف و اصلاح ساختارهای کلان منابع آبی است. صرفهجویی وسیع و مدیریت دقیق مصرف آب، پیششرط کوتاهمدت است تا بتوان از وخامت اوضاع جلوگیری کرد. اما در کنار این، باید به بازنگری در سیاستهای تخصیص آب به بخشهای مختلف پرداخته شود؛ کشاورزی سنتی و پرمصرف نیازمند اصلاح روشها و استفاده از تکنولوژیهای مدرن است. بهرهگیری از سیستمهای آبیاری تحت فشار، تغییر الگوی کشت به سمت محصولات کمآببر و ایجاد زیرساختهای ذخیرهسازی جدید میتواند فشار بر سدهای موجود را کاهش دهد.
افزون بر این، اصلاح ساختارهای قانونی و نهادی مرتبط با منابع آبی ضرورت دارد. بهرهبرداریهای غیرمجاز و تغییر کاربری زمینها که به تخریب منابع آب زیرزمینی و رودخانهها منجر میشود، باید با قوانین شفاف و نظارت مستمر مدیریت شود. توسعه طرحهای انتقال آب و مدیریت جامع حوضهای، با در نظر گرفتن اثرات اجتماعی و زیستمحیطی، میتواند به تعادل منابع کمک کند. از سوی دیگر، آموزش عمومی و فرهنگسازی برای استفاده بهینه از آب، بهویژه در شهرهای بزرگ، نقش تعیینکنندهای در کاهش مصرف خواهد داشت.
بحران فعلی به ما یادآوری میکند که آب در ایران دیگر یک کالای فراوان و بدون محدودیت نیست؛ بلکه منبعی استراتژیک است که مدیریت نادرست آن میتواند پیامدهای امنیتی، اقتصادی و اجتماعی جدی به دنبال داشته باشد. راهکارها اگرچه نیازمند سرمایهگذاری، برنامهریزی و اراده ملی است، اما بدون تغییر در نگرشها و رفتار مصرفکننده نهایی و بدون شفافیت و پیگیری در سطح سیاستگذاری، عبور از این بحران میسر نخواهد بود. تنها با ترکیب مدیریت علمی، سیاستگذاری دقیق، فرهنگسازی و بهرهگیری از فناوریهای نوین میتوان امید داشت که ایران بتواند منابع آبی خود را حفظ کرده و از پیامدهای جبرانناپذیر کمآبی جلوگیری کند.
جعفر رضایی-مدیر مسئول