پدرش فرششناس و هنرشناس بود. استعدادش را که دید او را نزد اساتید فرستاد. پس از آموزش نزد استاد امامی به مدرسه هنرهای زیبای اصفهان رفت. نقل شده؛ در کلاس میرزا آقا امامی وقتی استاد از او خواست از روی یک نقش آهو طرحی بکشد، فردا صبح با ۲۰۰ طرح آهو در اندازههای و جهتهای مختلف روبرو شد. شاگرد جوان تحسین و تحیر استاد را برانگیخت و نوبت عاشقی فرا رسید.
در دبیرستان شاگرد استاد بهادری شد. استاد نقش قالی، مینیاتور، نقاشی رنگ روغن را به او آموخت و در کنار آن به کشف آثار تاریخی شهرش میرفت. چهل ستون، عالیقاپو و مسجد شیخ لطفالله با طرحهای اسلیمی و ختایی کاشیکاریها فرشچیان را دلباخته میکرد. جهانی پر از نقش و رنگ.
*پیوند سنت و نوآوری؛ زبان بیهمتای فرشچیان
نگارگری ایرانی، هنری که ریشه در صدها سال پیش دارد، همیشه با ظرافت و معنویت خاصی همراه بوده است. اما فرشچیان نه تنها به حفظ این میراث پرداخت، بلکه توانست آن را با رنگها و ترکیببندیهای نوین زنده کند. او به جای آنکه خود را اسیر قالبهای خشک و تکراری کند، دست به تجربههایی زد که نگارگری ایرانی را وارد زبان بصری امروز کرد.
تکنیکهای خاص او، مانند استفاده از رنگهای شفاف و لایهلایه، خطوط ظریف و همزمان ایجاد حجم و عمق در تصاویر، سبب شد که نقوشش از حالت تخت و دو بعدی به فضایی زنده و نفسکش تبدیل شوند.
*شاهکارهایی که جهان را مسحور کرد
آثار محمود فرشچیان نه تنها در ایران بلکه در سراسر جهان به عنوان نماد هنر اصیل ایرانی شناخته شدند. تابلوی «ضامن آهو» طرحی از شمایل امام رضا، تابلوی «پنجمین روز آفرینش» که مخلوقات زمینی و آسمانی به ستایش پروردگار مشغولند،تابلوی «عصر عاشورا» از جمله آثار مهم استاد هستند. فرشچیان در مورد نحوه طراحی عصرعاشورا میگوید:«سه سال پیش از انقلاب روز عاشورا مادرم مرا نصیحت کرد و گفت: به روضه گوش کن تا چند کلمه حرف حساب بشنوی؛ و من با ایشان گفتم: من اول در اتاقم کاری دارم بعد خواهم رفت. حال عجیبی به من دست داد. وارد اتاق شدم، قلم را برداشتم و تابلوی عصر عاشورا را شروع کردم. قلم را که برداشتم تابلویی شد که الآن هست بدون هیچ تغییری.» این اثر توسط وی به موزه آستان قدس رضوی اهدا شد.
تابلوی «شمس و مولانا»، تابلوهای آسمان چهارم و شام غریبان، تابلوی «یتیم نوازی علی»؛ با نام اصلی «پناه»، تلفیقی از عرفان، سنت را به نمایش میگذارد. هر تصویر در این مجموعهها، داستانی از اساطیر، عرفان و عشق ایرانی را روایت میکرد و بیننده را به دنیایی پر از زیبایی و تأمل دعوت میکرد. در یکی از نمایشگاههایش در آمریکا، منتقد برجستهای نوشته بود:«فرشچیان نه تنها نقاش است، بلکه شاعری است که با رنگ و قلممو میسراید.»
*سفر به غرب و افقهای نو
سفربه خارج برای فرشچیان نقطه عطفی بود. او که سالها در ایران فعالیت کرده بود، به آمریکا سفر کرد و در آنجا عرصههای تازهای را پیش روی خود یافت. نمایشگاههای متعدد او در موزهها و گالریهای معتبر، تحسین هنرمندان و کارشناسان بینالمللی را برانگیخت و نام او به عنوان سفیر هنر ایرانی بر سر زبانها افتاد. در مصاحبهای گفته بود:«میخواستم جهانیان بدانند هنر ایرانی، فقط در گذشتههای دور خلاصه نمیشود؛ این هنر زنده است و میتواند امروز هم حرف بزند.»
شهرت جهانی فرشچیان، ریشه در تواناییاش در تلفیق اصالت و نوآوری داشت؛ ترکیبی که آثارش را برای مخاطبان غربی هم قابل فهم و جذاب میکرد.
*میراثی که نمیمیرد
امروز، با غروب خورشید فرشچیان، نه تنها یک هنرمند بزرگ بلکه یک مکتب هنری به یادگار مانده است. شاگردان بسیاری از او درس آموختند و همچنان چراغ هنر نگارگری را روشن نگاه میدارند. آثارش همچنان در موزهها و کلکسیونهای معتبر جهان میدرخشند و روایتگر تاریخ و فرهنگ ایراناند. او در آخرین سالهای زندگیاش نیز باور داشت:«هنر من، پلی است میان دیروز و امروز، میان شرق و غرب. این پل باید همیشه برقرار بماند.» مرگ استاد محمود فرشچیان، پایان یک فصل نیست؛ بلکه شروع قصهای نو است که در دل رنگها و نقشهایش جاری خواهد ماند.