برای سالها، روایت غالب غرب این بود که ایران باید تحت فشار اقتصادی، تحریم، انزوای سیاسی و تهدید نظامی به تغییر رفتار وادار شود. از نگاه بسیاری از سیاستمداران آمریکایی و اسرائیلی، مسئله تنها محدود کردن برنامه هستهای ایران نبود؛ هدف نهایی تغییر جایگاه ایران در معادلات منطقهای بود. اما نتیجه ماههای اخیر دقیقاً عکس این تصور را نشان داد.
آنچه امروز رخ داده صرفاً پایان یک درگیری نظامی نیست؛ پایان یک توهم راهبردی است. توهمی که تصور میکرد میتوان ایران را از معادلات امنیتی و سیاسی خاورمیانه حذف کرد. واکنشهای جهانی به تفاهم تهران و واشنگتن بیش از خود توافق اهمیت دارد. اروپاییها از باز شدن تنگه هرمز سخن میگویند، کشورهای عربی از کاهش تنش استقبال میکنند و اسرائیل از «شکست راهبردی» حرف میزند. این تفاوت واکنشها تصادفی نیست. هر کدام از این بازیگران در حال مشاهده واقعیتی هستند که در ماههای گذشته آشکار شد؛ اینکه امنیت منطقه بدون در نظر گرفتن نقش ایران قابل تعریف نیست.
اروپا شاید همچنان درباره پرونده هستهای ایران مواضع سختگیرانه داشته باشد، اما در عمل حاضر نشد هزینه ورود به یک جنگ گسترده را بپردازد. این مسئله نشان داد میان سیاست فشار و سیاست تقابل نظامی فاصلهای جدی وجود دارد. اروپاییها دریافتند که بیثباتی در خلیج فارس، پیش از آنکه ایران را تضعیف کند، اقتصاد جهانی و امنیت انرژی را هدف قرار میدهد.
کشورهای عربی نیز با واقعیتی مشابه روبهرو شدند. در سالهای گذشته برخی دولتهای منطقه تلاش کردند در سایه چتر امنیتی آمریکا از هزینههای درگیری دور بمانند. اما حملات متقابل و گسترش دامنه بحران نشان داد که در عصر جدید، هیچ کشوری نمیتواند همزمان شریک یک جنگ باشد و خود را از تبعات آن مصون تصور کند. به همین دلیل است که بخش بزرگی از رسانههای عربی امروز بیش از هر چیز درباره «نظم جدید منطقهای» سخن میگویند.اما مهمترین نشانه تغییر موازنه را باید در اسرائیل جستوجو کرد. تلآویو سالها تلاش کرد پرونده ایران را از یک اختلاف سیاسی به یک بحران امنیتی جهانی تبدیل کند. هدف این بود که آمریکا و غرب را به سمت یک تقابل دائمی با تهران سوق دهد. اکنون اما همان رسانهها و سیاستمداران اسرائیلی که از تغییر چهره خاورمیانه سخن میگفتند، توافق را «فاجعه راهبردی» توصیف میکنند.
دلیل این نگرانی روشن است. اسرائیل انتظار داشت جنگ، ایران را به پذیرش شرایط جدید وادار کند؛ اما اکنون با وضعیتی مواجه شده که آمریکا پس از ماهها تنش، بار دیگر مذاکره را برگزیده است. این شکاف، شاید مهمترین پیامد سیاسی توافق برای آینده منطقه باشد.
البته نباید دچار سادهانگاری شد. هنوز اختلافات تهران و واشنگتن پابرجاست. پرونده هستهای، تحریمها و بسیاری از مسائل منطقهای همچنان محل نزاع هستند. اما اهمیت تفاهم کنونی در این نیست که همه اختلافات را حل کرده؛ اهمیت در این است که چارچوب حل اختلافات را تغییر داده است.تا پیش از این، فشار نظامی قرار بود مقدمه مذاکره باشد. اکنون مذاکره نتیجه ناتوانی از تحمیل اراده نظامی شده است.
در واقع بزرگترین دستاورد ایران در این مقطع نه صرفا یک توافق سیاسی، بلکه تثبیت یک واقعیت ژئوپلیتیکی است؛ اینکه هیچ نظم پایداری در خاورمیانه بدون حضور و نقشآفرینی ایران شکل نخواهد گرفت.
تاریخ منطقه نشان داده است که قدرت تنها با تعداد موشکها یا حجم اقتصاد سنجیده نمیشود. قدرت واقعی آن است که بتوانی دیگران را وادار کنی واقعیت را بپذیرند. شاید مهمترین اتفاق این روزها همین باشد؛ اینکه مخالفان و رقبای ایران، حتی اگر به زبان نیاورند، ناچار شدهاند این واقعیت را بپذیرند.
حمید میرزایی نژاد-صاحب امتیاز