اهمیت کاهش ۴.۶ درصدی اقتصاد بدون نفت در این است که نشان میدهد نمیتوان تمام افت تولید را به بخش نفت نسبت داد. حتی اگر نفت را از محاسبات کنار بگذاریم، اقتصاد کوچکتر شده و بخشهای مولد نیز با کاهش تولید روبهرو هستند. در این میان، سقوط ۱۴.۷ درصدی صنایع و معادن مهمترین علامت هشدار است. صنعت به دلیل پیوند گسترده با انرژی، مواد اولیه، واردات قطعات و ماشینآلات، حملونقل، نظام بانکی و بازارهای صادراتی، سریعتر و عمیقتر از بسیاری از بخشها از شوکهای اقتصادی آسیب میبیند. کاهش تولید صنعتی نیز به نوبه خود به کاهش اشتغال، درآمد بنگاهها، تقاضا برای خدمات و در نهایت سرمایهگذاری منجر میشود.تحریمها در این میان نقشی فراتر از محدودکردن فروش نفت دارند. محدودیتهای بانکی و تجاری، هزینه انتقال پول، واردات مواد اولیه، تأمین قطعات و خرید تجهیزات و فناوری را افزایش میدهد و ریسک فعالیت اقتصادی را بالا میبرد. نتیجه آن میتواند کاهش حاشیه سود بنگاهها، دشوار شدن سرمایهگذاری و فرسودگی تدریجی ظرفیت تولید باشد. به عبارت دیگر، تحریم زمانی به مسئلهای جدیتر تبدیل میشود که اثر آن از تجارت خارجی عبور کرده و به داخل کارخانه و زنجیره تولید منتقل شود.
اما اقتصاد ایران در بهار ۱۴۰۵ با شوک دیگری نیز مواجه بوده است: جنگ. جنگ بر اقتصادی وارد شده که پیش از آن نیز با تحریم، تورم، کاهش قدرت خرید، ناترازی انرژی، ضعف سرمایهگذاری و فرسودگی زیرساختها دستوپنجه نرم میکرد. خسارت جنگ را نمیتوان فقط با ارزش ساختمانها و تأسیسات تخریبشده اندازهگیری کرد. بخش مهم خسارت، تولیدی است که به دلیل تعطیلی یا کاهش فعالیت بنگاهها، اختلال در حملونقل و زنجیره تأمین، آسیب به زیرساختها و افزایش نااطمینانی اقتصادی دیگر ایجاد نمیشود. همچنین افزایش ریسک، سرمایهگذاریهای جدید را به تعویق میاندازد و این مسئله میتواند آثار جنگ را بسیار فراتر از دوره درگیری ادامه دهد.کاهش ۴.۸ درصدی خدمات نیز نشان میدهد که شوک اقتصادی از تولید به سایر بخشها سرایت کرده است. وقتی صنعت و تجارت کوچک میشوند، حملونقل، انبارداری، عمدهفروشی، خردهفروشی و خدمات کسبوکار نیز تحت فشار قرار میگیرند و با کاهش قدرت خرید خانوارها، بخش دیگری از تقاضای خدماتی از بین میرود. رشد ۲.۳ درصدی کشاورزی نیز اگرچه نکتهای مثبت است، اما به دلیل وزن محدود این بخش در اقتصاد، توان جبران افت شدید صنعت و خدمات را ندارد.
البته نسبت دادن تمام مشکلات به جنگ یا تحریم نیز تحلیل کاملی نیست. اقتصاد ایران پیش از این شوکها با مشکلات ساختاری مانند ضعف سرمایهگذاری، ناترازی انرژی، مشکلات نظام بانکی، تورم و نااطمینانی مواجه بود. جنگ و تحریم این ضعفهای انباشته را تشدید کردهاند. خطر اصلی اکنون آن است که رکود فصلی به فرسایش بلندمدت ظرفیت تولید تبدیل شود. کاهش تولید، سود بنگاهها و سرمایهگذاری را پایین میآورد؛ کاهش سرمایهگذاری نیز به فرسودگی تجهیزات، افت بهرهوری و کاهش ظرفیت تولید در سالهای آینده منجر میشود. از این منظر، مسئله اقتصاد ایران فقط بازگرداندن نرخ رشد به محدوده مثبت نیست؛ مسئله اصلی جلوگیری از تخریب ظرفیت تولید و بازسازی آن است. آمار بهار ۱۴۰۵ در واقع بیش از آنکه فقط گزارشی از گذشته باشد، هشداری درباره آینده است؛ اگر روند فرسایش تولید متوقف نشود، هزینه واقعی جنگ و تحریم نه در افت یک فصل، بلکه در کوچکتر شدن ظرفیت اقتصاد ایران در سالهای آینده نمایان خواهد شد.
جعفررضایی-مدیرمسئول