تجربه کشورهای موفق نشان میدهد ثروت پایدار نه از دل منابع زیرزمینی، بلکه از دل کارخانهها، مزارع، شرکتهای دانشبنیان و نیروی کار ماهر شکل میگیرد. کشورهایی که امروز در زمره اقتصادهای بزرگ جهان قرار دارند، بیش از آنکه بر فروش مواد خام تکیه کنند، بر خلق ارزش افزوده، توسعه فناوری و افزایش بهرهوری سرمایهگذاری کردهاند. این همان مسیری است که اقتصاد ایران نیز ناگزیر از پیمودن آن است.
اما تحقق چنین هدفی، مستلزم عبور از یک مانع تاریخی است؛ غلبه اقتصاد غیرمولد بر اقتصاد مولد. زمانی که سوداگری، واسطهگری و فعالیتهای کمریسک اما غیرمولد، سود بیشتری نسبت به تولید داشته باشند، طبیعی است که سرمایهها به جای کارخانه، راهی بازارهای سفتهبازی شوند. در چنین شرایطی، حتی تزریق منابع مالی گسترده نیز به رشد اقتصادی پایدار منجر نخواهد شد، زیرا مسئله اصلی، جهت حرکت سرمایه است، نه صرفاً حجم آن.
در کنار اصلاح ساختار تولید، مسئله اعتماد عمومی نیز اهمیت ویژهای دارد. اقتصاد مدرن بدون سرمایه اجتماعی کارآمد نیست. شهروندان زمانی با سیاستهای اقتصادی همراه میشوند که احساس کنند منابع عمومی به شکل شفاف، عادلانه و کارآمد هزینه میشود. مالیات، در همه اقتصادهای توسعهیافته، نه صرفاً یک ابزار درآمدی، بلکه نمادی از قرارداد میان دولت و مردم است؛ قراردادی که بر پایه پاسخگویی و شفافیت شکل میگیرد. هر اندازه این پیوند تقویت شود، مشارکت اقتصادی نیز افزایش خواهد یافت.
اقتصاد ایران اکنون در نقطهای قرار گرفته که دیگر فرصت آزمون و خطاهای گذشته را ندارد. عبور از اقتصاد نفتی، تنها با کاهش وابستگی بودجه به نفت محقق نمیشود؛ بلکه مستلزم اصلاح محیط کسبوکار، افزایش جذابیت سرمایهگذاری در تولید، ارتقای بهرهوری، گسترش شفافیت و بازآفرینی اعتماد عمومی است. این مسیر شاید دشوار و زمانبر باشد، اما تجربه جهانی نشان میدهد هیچ کشوری بدون تکیه بر تولید، فناوری و سرمایه انسانی، به توسعه پایدار دست نیافته است.اقتصاد بدون نفت، پیش از آنکه یک هدف مالی باشد، یک انتخاب تمدنی است؛ انتخابی میان اتکای مستمر به درآمدهای زودگذر و ساختن اقتصادی که قدرت خلق ثروت را از درون خود به دست آورد.
جعفررضایی-مدیرمسئول