۱۴۰۴-۱۱-۰۷ ۲۳:۰۲

مدرک‌محوری؛ میراثی پرهزینه برای اقتصاد

سال‌هاست نظام آموزش عالی در ایران با افتخار از افزایش تعداد دانشجویان و فارغ‌التحصیلان سخن می‌گوید؛ آماری که روی کاغذ چشمگیر است اما در واقعیت بازار کار، به یکی از عمیق‌ترین تناقض‌های اقتصادی و اجتماعی کشور تبدیل شده است. امروز هزاران جوان با مدرک دانشگاهی در دست، پشت درهای بسته اشتغال ایستاده‌اند؛ نه به دلیل تنبلی یا فقدان انگیزه، بلکه به این دلیل ساده که اقتصاد کشور به «مدرک» نیاز ندارد، بلکه تشنه «مهارت» است.

در اقتصادهای پویا، آموزش عالی بخشی از زنجیره تولید ارزش محسوب می‌شود؛ زنجیره‌ای که از مدرسه آغاز و به بازار کار ختم می‌شود. اما در ایران، این زنجیره سال‌هاست گسسته است. دانشگاه‌ها عمدتاً به کارخانه‌های صدور مدرک تبدیل شده‌اند و بازار کار، ناچار است یا نیروهای آموزش‌ندیده را دوباره آموزش دهد یا به واردات نیروی انسانی ماهر متوسل شود. نتیجه این شکاف، افزایش بیکاری فارغ‌التحصیلان، کاهش بهره‌وری بنگاه‌ها و اتلاف سرمایه انسانی است؛ سرمایه‌ای که با هزینه عمومی تربیت شده اما به چرخه تولید بازنمی‌گردد.

از منظر اقتصادی، نبود مهارت به معنای افزایش هزینه تولید است. بنگاه‌هایی که نیروی کار آماده ندارند، یا باید هزینه آموزش را خود بپردازند یا با خطا، اتلاف منابع و کاهش کیفیت کنار بیایند. این مسئله به‌طور مستقیم قدرت رقابت صنایع داخلی را تضعیف می‌کند و در نهایت به افزایش قیمت تمام‌شده کالاها، کاهش صادرات و افت رشد اقتصادی می‌انجامد. به بیان ساده، ضعف مهارت‌آموزی فقط یک مشکل آموزشی نیست؛ یک بحران پنهان اقتصادی است.

اما پیامدهای این وضعیت به اقتصاد محدود نمی‌شود. در سطح اجتماعی، بیکاری تحصیل‌کردگان به فرسایش امید، بی‌اعتمادی به نهادهای رسمی و احساس بی‌عدالتی دامن می‌زند. جوانی که سال‌ها از عمر خود را صرف تحصیل کرده اما جایگاهی در بازار کار نمی‌یابد، به‌تدریج دچار سرخوردگی اجتماعی می‌شود. این سرخوردگی می‌تواند به مهاجرت نخبگان، گسترش مشاغل غیررسمی، یا حتی بروز آسیب‌های اجتماعی منجر شود. جامعه‌ای که در آن تحصیل تضمین‌کننده آینده نباشد، ناگزیر با بحران سرمایه اجتماعی مواجه خواهد شد.

مسأله اساسی آن است که مهارت‌آموزی در ایران هنوز به‌عنوان «گزینه دوم» تلقی می‌شود؛ مسیری برای کسانی که نتوانسته‌اند وارد دانشگاه شوند. این نگاه، ریشه بسیاری از ناکارآمدی‌هاست. در حالی که در بسیاری از کشورهای توسعه‌یافته، آموزش‌های فنی و حرفه‌ای نه‌تنها کم‌ارزش تلقی نمی‌شود، بلکه یکی از ستون‌های اصلی اقتصاد مولد به شمار می‌رود. مهارت، شأن اجتماعی دارد و مسیر شغلی مشخص و قابل ارتقا پیش روی فرد می‌گذارد.

پیوند واقعی میان صنعت و دانشگاه می‌تواند نقطه آغاز اصلاح این چرخه معیوب باشد؛ اما نه در حد تفاهم‌نامه‌های صوری و بازدیدهای تشریفاتی. دانشگاه باید نیازهای واقعی بازار کار را بشناسد و صنعت نیز در طراحی آموزش، تربیت نیرو و حتی ارزیابی دانشجویان نقش فعال داشته باشد. دانشجو باید پیش از ورود به بازار کار، طعم محیط واقعی تولید، مسئولیت‌پذیری و کار تیمی را بچشد، نه اینکه تازه پس از فارغ‌التحصیلی متوجه شود آموخته‌هایش کاربردی ندارد.

از سوی دیگر، فرهنگ مهارت‌آموزی باید از مدرسه آغاز شود. نظام آموزشی‌ای که همه دانش‌آموزان را به یک مسیر واحد دانشگاهی سوق می‌دهد، استعدادها را سرکوب می‌کند و انتخاب‌های شغلی را محدود می‌سازد. اقتصاد آینده، بیش از آنکه به انبوه مدرک‌داران نیاز داشته باشد، به نیروی انسانی خلاق، ماهر و مسئله‌محور محتاج است.

عبور از بحران بیکاری فارغ‌التحصیلان بدون تغییر نگاه ممکن نیست. تا زمانی که مدرک، معیار منزلت اجتماعی باشد و مهارت در حاشیه قرار گیرد، شکاف آموزش و اشتغال عمیق‌تر خواهد شد. اصلاح این مسیر، نه‌تنها یک ضرورت آموزشی، بلکه شرطی اساسی برای پایداری اقتصادی، کاهش آسیب‌های اجتماعی و بازسازی امید در نسل جوان است.مهارت، فقط ابزار کار نیست؛ کلید بازگشت اعتماد میان آموزش، اقتصاد و جامعه است.

جعفر رضایی-مدیرمسئول

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پذیرش آگهی

چاپ انواع آگهی روزنامه های کثیرالانتشار

پاسخگویی 24 ساعته

پذیرش تلفنی 66973817-021