گزارشها نشان میدهد که سدهای تأمینکننده آب تهران ـ از ماملو تا کرج ـ یکی پس از دیگری در آستانه خروج از مدار هستند. اما این پایان ماجرا نیست. تهران تنها یکی از بیش از ۵۰ شهری است که در وضعیت تنش آبی قرار دارد. با آنکه خشکسالی پدیدهای جهانی است، آنچه بحران را در ایران تشدید میکند، نهفقط اقلیم خشک و نیمهخشک آن، بلکه فقدان مدیریت پایدار، نبود فرهنگ مصرف بهینه، و شکاف فزاینده میان ظرفیت طبیعی و ساختار حکمرانی منابع است.
در چنین شرایطی، کشوری مانند ایران که از اساس در اقلیمی خشک قرار دارد، باید از دیرباز آماده مدیریت منابع محدود خود میبود. اما واقعیت تلخ آن است که نه تنها منابع زیرزمینی به شکل بیرویه مصرف شدهاند، بلکه شبکههای توزیع آب نیز از هدررفت ساختاری و اتلاف مزمن رنج میبرند. سیاستهای آبی نهتنها پایدار نبودهاند، بلکه گاه با منطق بهرهکشی کوتاهمدت از منابع تنظیم شدهاند. با این حال،حل بحران آب، نهفقط به زیرساخت و طرحهای انتقال وابسته است، نهفقط به بارش و دعا برای رحمت الهی، بلکه به پذیرش مسئولیت دوسویه وابسته است: مسئولیت مردم در مدیریت مصرف و مسئولیت دولت در مدیریت حکمرانی.
مردم باید بپذیرند که الگوی مصرف گذشته دیگر قابلتکرار نیست. صرفهجویی، دیگر یک انتخاب اخلاقی یا زیستمحیطی نیست؛ ضرورتی است همردیف با امنیت غذایی و جانی. صرفهجویی ۱۵ تا ۲۰ درصدی در مصارف خانگی، بنا بر گزارشهای رسمی، میتواند شبکه تأمین آب را از فروپاشی حفظ کند. اما این صرفهجویی، زمانی مؤثر و پایدار خواهد بود که مردم احساس کنند در ساختار تصمیمگیری دیده میشوند، اطلاعات شفاف است و اعتماد اجتماعی به سیاستگذاران وجود دارد.
از سوی دیگر، دولت نمیتواند نقش خود را به توصیههای شعاری یا اعلام وضعیت اضطراری محدود کند. تقویت زیرساختها، بازچرخانی پساب، کاهش هدررفت در شبکههای شهری و کشاورزی، بازنگری در الگوی تخصیص منابع و مقابله با پروژههای آببر غیرضروری، باید به اولویت اصلی دولت تبدیل شود. این اقدامات نباید تنها در فصل گرم سال و در متن بحران انجام شود، بلکه باید بخشی از چشمانداز توسعه بلندمدت کشور باشد.
ایران کشوری با تاریخ هزارساله در مهندسی قناتها، حکمت بومی مصرف آب و مدیریت اقلیم خشک است. اما گذشته، تضمینی برای آینده نیست. در دنیای امروز، تنها کشورهایی از گردنه بحرانهای زیستمحیطی عبور میکنند که سیاستهای خود را بر اساس داده، مشارکت عمومی، و آیندهنگری علمی طراحی کنند.
سیاستگذاری آبی باید همزمان اجتماعی و فنی باشد. بیعدالتی در دسترسی به آب، تنشهای اجتماعی تولید میکند. غیاب آموزش و فرهنگسازی، صرفهجویی را به امری تحمیلی بدل میکند.و نبود افق برنامهریزی بلندمدت، ما را بارها به نقطه اضطرار بازمیگرداند.
اگر امروز بحران آب را بهمثابه آینهای ببینیم، بازتاب آن چیزی بیش از خشکسالی است. این بحران، آزمونی است برای میزان توان ما در همافزایی دولت و ملت، علم و سیاست، حکمرانی و مشارکت.
مرتضی برکاتی -روزنامه نگار