۱۴۰۵-۰۶-۲۶ ۲۱:۰۸

بازتعریف قدرت

جنگ، فقط با موشک و هواپیما و میدان نبرد تعریف نمی‌شود. در جهان امروز، هر درگیری نظامی خیلی زود به عرصه اقتصاد، سیاست، افکار عمومی و مناسبات بین‌المللی کشیده می‌شود. از همین منظر، پیامدهای رویارویی اخیر ایران و آمریکا و اسرائیل را نمی‌توان صرفا با میزان خسارت‌های نظامی یا نتیجه عملیات‌های میدانی سنجید. آنچه اهمیت بیشتری دارد، تغییری است که این بحران می‌تواند در محاسبات قدرت‌های بزرگ و برداشت کشورها از نظم جهانی ایجاد کند.

برای سال‌ها، قدرت آمریکا تا حد زیادی بر این تصور استوار بود که اراده واشنگتن می‌تواند رفتار دیگر کشورها را تعیین کند. ترکیبی از توان نظامی، قدرت اقتصادی، شبکه گسترده متحدان و نفوذ سیاسی، آمریکا را به بازیگری تبدیل کرده بود که بسیاری از دولت‌ها در محاسبات خود ناچار بودند واکنش آن را در نظر بگیرند. اما تحولات سال‌های اخیر، به‌ویژه در خاورمیانه، نشان داده است که این برتری دیگر مطلق و بدون چالش نیست.
این به معنای پایان قدرت آمریکا نیست. ایالات متحده همچنان یکی از قدرتمندترین اقتصادهای جهان، برخوردار از ظرفیت نظامی گسترده و دارای شبکه‌ای از متحدان است. اما تفاوت مهمی میان «قدرت داشتن» و «توان تحمیل اراده بدون هزینه» وجود دارد. هرچه هزینه‌های اعمال قدرت بیشتر شود و نتیجه اقدامات نظامی با اهداف اولیه فاصله بگیرد، اعتبار بازدارندگی نیز با پرسش‌های بیشتری مواجه خواهد شد.از سوی دیگر، نباید از یک واقعیت مهم غافل شد: فشار بر ایران پس از میدان نظامی، به عرصه اقتصادی منتقل شد. بنابراین مقاومت صرفا به معنای ایستادگی در میدان نظامی نیست؛ توانایی حفظ اقتصاد، تأمین نیازهای جامعه و جلوگیری از فرسایش سرمایه اجتماعی نیز بخشی از مفهوم مقاومت است.در این میان، مسئله انسجام داخلی اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. جامعه‌ای که احساس کند در تصمیم‌گیری‌ها دیده می‌شود، هزینه‌ها عادلانه توزیع می‌شود و مسئولان در برابر مشکلات پاسخگو هستند، ظرفیت بیشتری برای عبور از بحران خواهد داشت. در مقابل، فشار اقتصادی طولانی‌مدت، کاهش قدرت خرید و افزایش نااطمینانی می‌تواند حتی در شرایطی که همبستگی ملی بالاست، فشار قابل‌توجهی بر جامعه وارد کند.از همین رو، یکی از مهم‌ترین وظایف سیاست‌گذاران در دوره جنگ و پس از آن، تفکیک «مقاومت ملی» از «بی‌انضباطی اقتصادی» است. دفاع از کشور می‌تواند یک ضرورت ملی و مورد توافق گسترده جامعه باشد، اما این ضرورت نباید بهانه‌ای برای تعویق اصلاحات اقتصادی، تشدید ناکارآمدی یا انتقال بی‌ضابطه هزینه‌ها به مردم شود.ایران اکنون با یک انتخاب تاریخی روبه‌روست: می‌توان بحران را صرفا به یک رویارویی نظامی تقلیل داد یا از آن به عنوان نقطه‌ای برای بازنگری در مناسبات خارجی، سیاست اقتصادی و رابطه دولت و جامعه استفاده کرد. تجربه نشان داده است که قدرت پایدار تنها از توان نظامی به دست نمی‌آید؛ اقتصادی مقاوم، جامعه‌ای امیدوار، حکمرانی پاسخگو و دیپلماسی هوشمند نیز اجزای همان قدرت هستند.اگر نظم قدیم جهانی در حال تغییر است، ایران نیز نمی‌تواند با محاسبات گذشته به آینده نگاه کند. فرصت اصلی در چنین شرایطی، نه در تصور پایان یافتن قدرت رقیب، بلکه در ساختن ظرفیتی است که کشور را در برابر هر نوع فشار، از جنگ نظامی گرفته تا تحریم اقتصادی و جنگ روانی، مقاوم‌تر کند.جنگ ممکن است در یک نقطه پایان یابد، اما رقابت بر سر قدرت و منافع ادامه خواهد داشت. برنده واقعی کشوری نیست که در یک نبرد دوام بیاورد؛ کشوری است که بتواند پس از بحران، قوی‌تر، منسجم‌تر و مستقل‌تر از گذشته به مسیر خود ادامه دهد.

حمیدمیرزایی نژاد-صاحب امتیاز

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پذیرش آگهی

چاپ انواع آگهی روزنامه های کثیرالانتشار

پاسخگویی 24 ساعته

پذیرش تلفنی 66973817-021