در اقتصاد سالم، قیمتها زبان بازار هستند. آنها به تولیدکننده میگویند چه چیزی تولید کند، به سرمایهگذار نشان میدهند سرمایه را به کدام بخش ببرد و به مصرفکننده فرصت میدهند میان گزینههای مختلف انتخاب کند. اما زمانی که تورم به یک پدیده دائمی تبدیل میشود، این زبان به تدریج کارایی خود را از دست میدهد. قیمت دیگر فقط ارزش یک کالا را بیان نمیکند؛ بلکه به ابزاری برای محافظت در برابر آیندهای نامطمئن تبدیل میشود.به همین دلیل است که در اقتصاد ایران، کاهش نرخ ارز الزاماً به کاهش قیمتها منجر نمیشود و حتی افت هزینه برخی نهادهها نیز اثر محسوسی بر بازار نمیگذارد. فعال اقتصادی بیش از آنکه به شرایط امروز نگاه کند، بر اساس آنچه احتمال میدهد فردا رخ دهد تصمیم میگیرد. او قیمت را نه با هزینه امروز، بلکه با ریسک فردا تنظیم میکند. در چنین فضایی، تورم از یک شاخص اقتصادی فراتر میرود و به بخشی از ذهنیت فعالان بازار تبدیل میشود.
این تغییر ذهنیت، پیامد دیگری نیز به همراه دارد؛ از بین رفتن حق انتخاب مصرفکننده. زمانی افزایش قیمت یک کالا، خانوار را به سمت کالایی ارزانتر هدایت میکرد. این همان سازوکاری بود که اقتصاددانان از آن با عنوان «اثر جانشینی» یاد میکنند. اما اکنون تقریباً همه اجزای سبد مصرفی، از خوراک و پوشاک تا درمان، آموزش و حملونقل، با فشارهای مشابه تورمی روبهرو هستند. وقتی همه گزینهها همزمان گران میشوند، انتخاب جای خود را به حذف میدهد؛ حذف گوشت، حذف تفریح، حذف آموزش باکیفیت و گاهی حتی حذف بخشی از خدمات درمانی. این نقطه، همان جایی است که باید نگران بود. زیرا اقتصاد دیگر فقط با تورم مواجه نیست؛ با تغییر کارکرد خود روبهروست. قیمتها دیگر نقش راهنما را ایفا نمیکنند و مصرفکننده نیز دیگر امکان سازگار شدن با شوکهای قیمتی را ندارد. نتیجه چنین وضعیتی، فقط افت رفاه نیست؛ کاهش انگیزه برای تولید، تضعیف سرمایهگذاری و کند شدن موتور رشد اقتصادی نیز هست. اقتصادی که در آن همه چیز گران میشود، اما هیچ بخشی فرصت توسعه پیدا نمیکند، به تدریج توان خلق ثروت خود را از دست میدهد. از این منظر، تمرکز بر نوسانات روزانه نرخ ارز یا اجرای سیاستهای مقطعی کنترل قیمت، نمیتواند مسئله را حل کند. این اقدامات شاید بتوانند برای مدتی سرعت افزایش قیمتها را کاهش دهند، اما قادر نیستند ذهنیت تورمی را تغییر دهند. تا زمانی که فعال اقتصادی نسبت به آینده اطمینان پیدا نکند، قیمتها همچنان با احتیاط، سرمایهگذاری با تردید و مصرف با نگرانی انجام خواهد شد. اقتصاد ایران بیش از هر چیز به بازسازی اعتماد نیاز دارد؛ اعتمادی که از مسیر ثبات سیاستگذاری، انضباط مالی، کنترل پایدار تورم و کاهش نااطمینانی شکل میگیرد. در کنار آن، رقابتیتر شدن بازارها، کاهش انحصار و فراهم شدن فضای امن برای سرمایهگذاری میتواند دوباره قیمتها را به نقش واقعی خود بازگرداند؛ یعنی بازتاب عرضه و تقاضا، نه بازتاب ترس از آینده.
شاید مهمترین پرسش امروز این نباشد که چرا قیمتها پایین نمیآیند یا چرا همه کالاها همزمان گران میشوند. پرسش اصلی این است که چرا اقتصاد ایران به نقطهای رسیده که دیگر به علائم مثبت نیز واکنش طبیعی نشان نمیدهد. پاسخ این پرسش، ما را به یک واقعیت مهم میرساند؛ تورم مزمن فقط ارزش پول را کاهش نداده، بلکه منطق تصمیمگیری در اقتصاد را تغییر داده است. و تا زمانی که این منطق اصلاح نشود، حتی اگر برخی متغیرها برای مدتی بهبود پیدا کنند، احساس بهبود در زندگی مردم شکل نخواهد گرفت.
جعفر رضایی-مدیرمسئول