گزارشهای بینالمللی نیز تاکید کردهاند که در سالهای بحران اقتصادی ایران، پلتفرمهایی مانند اینستاگرام و واتساپ به کسبوکارهای کوچک کمک کردند تا مشتری پیدا کنند و بخشی از مردم بتوانند در برابر افزایش هزینههای زندگی، درآمد مکمل داشته باشند. بنابراین وقتی این مسیر بسته شد، فقط چند اپلیکیشن از دسترس خارج نشد؛ بخشی از سازوکار بقا و معیشت خانوارها مختل شد.
*صورتحساب اول؛ پولی که برای اتصال پرداخت شد
یکی از نخستین گروههایی که هزینه دادند، کسانی بودند که برای ادامه کار، تحصیل یا ارتباط ناچار شدند سراغ اینترنتهای خاص، دسترسیهای محدود یا بستههایی بروند که با عنوانهایی مانند «اینترنت پرو» شناخته شد.
در عمل، دسترسی به اینترنت جهانی از یک حق عمومی به امتیازی طبقاتی تبدیل شد؛ امتیازی که برخی توانستند برای آن پول بپردازند و بسیاری دیگر از آن محروم ماندند.
* فیلترشکنهایی که خریدند و اعتمادی که از دست رفت
گروه دوم کسانی بودند که اینترنت پرو نخریدند یا نتوانستند بخرند و برای ادامه دسترسی به شبکههای جهانی سراغ فیلترشکن رفتند. در ایران، فیلترشکن دیگر یک ابزار یا هزینه جانبی و فرعی نیست؛ برای بسیاری از مردم، بخشی از هزینه ثابت زندگی دیجیتال شده است.
گزارش Internet Society به نقل از برآوردهای داخلی و پژوهشی نوشته بود که دستکم ۶۴ درصد کاربران اینترنت در ایران، برای دسترسی به شبکههای اجتماعی خارجی از ابزارهای VPN استفاده میکردند و ارزش بازار VPN در ایران حدود ۵ هزار میلیارد تومان، معادل حدود ۸۵ میلیون دلار، برآورد شده است.
اما هزینه فیلترشکن فقط پول نیست. کاربر بابت ابزاری پول میدهد که اغلب بیثبات، ناامن و بدون ضمانت است. یک روز کار میکند، روز دیگر از دسترس خارج میشود. سرعت را پایین میآورد، تماس تصویری را مختل میکند، امنیت داده را زیر سوال میبرد و گاهی کاربر را در معرض بدافزار، سرقت اطلاعات یا نظارت ناخواسته قرار میدهد. برای یک شهروند عادی، این یعنی اضطراب دائمی برای اتصال؛ برای یک کسبوکار، یعنی از دست رفتن مشتری؛ برای یک دانشجو، یعنی عقبماندن از مهلت ارسال مقاله یا اپلای؛ برای یک برنامهنویس، یعنی اختلال در اتصال به ابزارهای کاری جهانی.
*بازارهایی که خوابیدند؛ مشتریانی که برگشتنی نیستند
بخش دیگری از هزینه خاموشی اینترنت را کسبوکارهایی پرداختند که اصلا امکان خرید دسترسی ویژه یا دورزدن محدودیت را نداشتند. آنها نه تیم فنی داشتند، نه سرمایه کافی، نه امکان مهاجرت دیجیتال به پلتفرمهای جایگزین. بازارشان در اینستاگرام و تلگرام ساخته شده بود و با قطع آن، ویترینشان خاموش شد.
برای فروشنده خرد، قطع اینترنت فقط کاهش بازدید نیست؛ یعنی سفارشهایی که ثبت نمیشود، مشتریهایی که پاسخ نمیگیرند، اعتمادهایی که از بین میرود و الگوریتمهایی که بعد از بازگشت احتمالی، دیگر همان جایگاه قبلی را به او نمیدهند. در بازار دیجیتال، وقفه طولانی مثل تعطیلی چندروزه یک مغازه نیست؛ گاهی یعنی حذف از حافظه مشتری.
در این میان، بسیاری از مردم نیز برای خرید کالاهای روزمره، خدمات تخصصی یا محصولات خاص، ناچار شدند از بازارهایی خرید کنند که نمیشناختند. وقتی کانال آشنای فروش بسته میشود، مشتری به فروشنده جدید، مسیر جدید و واسطه جدید پناه میبرد؛ جایی که احتمال خطا، گرانخریدن، خرید کالای بیکیفیت یا گرفتار شدن در کلاهبرداری بیشتر است. بنابراین هزینه قطعی اینترنت فقط بر دوش فروشنده نبود؛ خریدار هم سهم خود را پرداخت کرد.
* اینترنت فقط کسبوکار نبود
بخشی از آسیبها در حسابهای رسمی دیده نمیشود. دانشجویی که برای ارسال مقاله، شرکت در وبینار، دسترسی به منابع علمی، ارتباط با استاد یا شرکت در کلاس آنلاین به اینترنت نیاز داشت، بخشی از فرصت آموزشی خود را از دست داد. متقاضی مهاجرتی که باید فرم پر میکرد، وقت سفارت میگرفت، مدرک بارگذاری میکرد یا با وکیل و دانشگاه مکاتبه میکرد، با اختلالی مواجه شد که میتوانست یک پرونده را عقب بیندازد یا حتی یک فرصت را از بین ببرد.
در میان آسیبدیدگان، گروههای فنی شاید کمتر در روایت عمومی دیده شدند؛ اما برای آنها اینترنت جهانی همان محیط کار است. برنامهنویس بدون دسترسی پایدار به مخازن کد، سرویسهای ابری، ابزارهای احراز هویت، مستندات فنی، پلتفرمهای همکاری، سرویسهای هوش مصنوعی، ابزارهای مدیریت پروژه و ارتباط با کارفرمای خارجی، عملا بخشی از توان کاری خود را از دست میدهد.
مهندسان، متخصصان IT، تیمهای پشتیبانی، شرکتهای نرمافزاری، استارتاپها و فریلنسرهایی که پروژههای دلاری یا بینالمللی داشتند، نهتنها درآمد ریالی، بلکه اعتبار حرفهای خود را در معرض خطر دیدند. وقتی پروژه در موعد مقرر تحویل نمیشود، کارفرمای خارجی منتظر توضیح درباره سیاست اینترنتی یک کشور نمیماند؛ قرارداد را لغو میکند یا پروژه بعدی را به فرد و شرکت دیگری میسپارد.
*شوک به یوتیوبرها، تولیدکنندگان محتوا
در کنار فروشندگان سنتیتر فضای مجازی، گروهی دیگر نیز آسیب دیدند؛ تولیدکنندگان محتوا. یوتیوبرها، پادکسترها، ادمینها، بلاگرها، تدوینگران، طراحان، نویسندگان شبکههای اجتماعی و تیمهای کوچک تبلیغاتی، بخشی از اقتصاد جدید ایران را ساخته بودند؛ اقتصادی که بر پایه توجه، بازدید، تبلیغات، همکاری برندها و انتشار مستمر محتوا شکل گرفته بود.برای این گروه، چند روز غیبت از پلتفرم میتواند به کاهش شدید بازدید منجر شود؛ چه برسد به هفتهها و ماهها اختلال. الگوریتمها منتظر نمیمانند. مخاطب عادت مصرف خود را تغییر میدهد. برندها بودجه تبلیغات را متوقف میکنند. تولیدکنندهای که با سختی به درآمد رسیده بود، دوباره به نقطه صفر نزدیک میشود.
*ایران و تجربه جهانی خاموشی اینترنت
در جهان نیز خاموشی اینترنت معمولا با بحرانهای سیاسی، امنیتی یا اجتماعی همراه بوده است؛ از اختلالهای منطقهای در کشمیر و میانمار تا محدودیتهای شدید در کشورهایی مانند چین و کره شمالی. اما تفاوت ایران در این است که جامعه، با وجود تحریمها و محدودیتهای گسترده، یکی از گستردهترین مدلهای معیشت دیجیتال غیررسمی را بر بستر پلتفرمهایی مانند اینستاگرام، تلگرام و واتساپ ساخته بود.
در بسیاری از کشورها، کسبوکارهای آنلاین به زیرساختهای رسمی پرداخت، تبلیغات، بیمه، حمل و نقل و حقوقی متصلاند. در ایران، بخش مهمی از اقتصاد دیجیتال خرد با حداقل امکانات و بیشترین اتکا به شبکههای اجتماعی شکل گرفت. همین ویژگی باعث شد اختلال اینترنت در ایران، بهجای آنکه فقط یک مسئله ارتباطی باشد، مستقیما به سفره مردم وصل شود.
مسئله اینجاست که این خسارتها بهسادگی جبران نمیشود. مشتری ازدسترفته با یک اطلاعیه بازنمیگردد. پروژه لغوشده دوباره امضا نمیشود. اعتماد تخریبشده با بازگشت اینترنت ترمیم فوری پیدا نمیکند و درآمد ازدسترفته خانوارها نیز در هیچ ردیف بودجهای بازپرداخت نمیشود.
*مطهره خردمندان