تحلیلهای مطرحشده از همه اقتصاددانان با وجود تفاوت در تأکیدها، بر دو جنبه مکمل این مسئله انگشت میگذارند: از یک سو فشارهای خارجی بهتنهایی برای اثبات فروپاشی اقتصاد – که آمریکاییها ادعایآن را دارند- کافی نیستند؛ از سوی دیگر، تداوم مشکلات داخلی میتواند توان اقتصاد برای تحمل شوکهای بعدی را محدود کند. فهم دقیق این وضعیت مستلزم فاصله گرفتن از پیشبینیهای قطعی و توجه به سازوکارهایی است که بحران را تشدید یا مهار میکنند. تابآوری اقتصادی به معنای توان حفظ عملکردهای اساسی در برابر شوک و بازیابی ظرفیت تولید و مبادله پس از آن است. این مفهوم با رشد اقتصادی، ثبات قیمتها یا رفاه خانوارها تفاوت دارد. اقتصادی ممکن است همچنان کالا تولید کند، بازارهای خود را حفظ کند و نیازهای ضروری را تأمین کند، اما همزمان با کاهش درآمد واقعی خانوارها و عقبنشینی سرمایهگذاری روبهرو باشد.
در شرایط محدودیت صادرات، دشواری نقلوانتقال مالی یا اختلال در مسیرهای تجاری، بنگاهها با افزایش هزینه مبادله و عدم اطمینان درباره آینده مواجه میشوند. پیامد این وضعیت لزوما توقف ناگهانی فعالیت اقتصادی نیست؛ ممکن است ابتدا در قالب کاهش حاشیه سود، تعویق طرحهای توسعه، افت اشتغال باکیفیت و انتقال هزینهها به مصرفکننده ظاهر شود. به همین دلیل، نبود گزاره فروپاشی را نباید معادل نبود بحران دانست.
از همین رو، تأکید بر نقش عوامل داخلی به معنای کماهمیت شمردن تحریم، جنگ یا محدودیتهای تجاری نیست. همچنین، اشاره به فشارهای خارجی نباید به پوششی برای نادیده گرفتن خطاهای سیاستی تبدیل شود. تحلیل علمی زمانی شکل میگیرد که سهم هر عامل، مسیر اثرگذاری آن و امکان مداخله برای کاهش پیامدهایش بهطور جداگانه بررسی شود.نکته مهم دیگر، اثر اختلالات منطقهای بر اقتصاد جهانی است. زنجیرههای تأمین انرژی، مواد اولیه و حملونقل به یکدیگر وابستهاند؛ ازاینرو، اختلال در یک منطقه میتواند هزینه تولید و تورم را در اقتصادهای دیگر نیز افزایش دهد. بااینحال، شدت این پیامدها برای هر کشور به میزان وابستگی وارداتی، منابع جایگزین، ساختار تجارت و توان سیاستگذاری آن بستگی دارد. بنابراین، جهانی بودن آثار یک بحران به معنای توزیع یکسان هزینههای آن میان کشورها نیست. اگر بخشی از مشکلات ناشی از ضعفهای داخلی باشد، سیاست عمومی باید بر اصلاح سازوکارها متمرکز شود، نه صرفا بر کنترل موقت نشانهها. ثبات در قواعد اقتصادی، شفافیت تصمیمگیری، انتخاب مدیران بر مبنای تخصص و پاسخگویی نهادها میتواند از نااطمینانی بکاهد و امکان برنامهریزی بلندمدت را افزایش دهد. در شرایط بحران، کیفیت تصمیمگیری اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ زیرا منابع محدودند و خطاهای سیاستی هزینه سنگینتری بر جامعه تحمیل میکنند.این مسائل در بازار ارز نیز مصداق دارد. در بازار ارز باید میان عوامل بنیادی و رفتارهای کوتاهمدت تمایز گذاشت. محدودیت عرضه ارز، انتظارات تورمی، تقاضای احتیاطی و بیاعتمادی به ثبات سیاستها میتوانند همزمان بر نرخ ارز اثر بگذارند. به همین ترتیب، افزایش نرخ ارز ممکن است صادرات برخی کالاها را جذابتر کند، اما اثر نهایی آن بر تولید و عرضه داخلی به وابستگی تولیدکنندگان به مواد اولیه وارداتی، ظرفیت تولید و هزینههای لجستیکی بستگی دارد. ازاینرو، نسخههای یکسان برای همه بخشها معمولا نتیجه مطلوبی ندارند.اقتصاد ایران برای عبور از شرایط دشوار، بیش از هر چیز به سیاستگذاری قابل پیشبینی، اولویتبندی شفاف منابع و اصلاح موانع مزمن تولید نیاز دارد. حمایت از معیشت باید با حفظ انگیزه تولید همراه باشد و مدیریت بازارها نیز باید بهجای اتکا به دستورهای مقطعی، بر دادههای معتبر، رقابت سالم و اجرای منصفانه قانون تکیه کند.معیار واقعی موفقیت، توان کشور در حفظ ظرفیت تولید، مهار تورم، صیانت از قدرت خرید و جلوگیری از گسترش فقر است. ممکن است اقتصاد از یک شوک عبور کند، اما اگر هزینه این عبور با کاهش مستمر رفاه و فرسایش فرصتهای آینده پرداخت شود، تابآوری بهتنهایی دستاورد کافی نخواهد بود. مسئله اصلی، صرفا دوام آوردن نیست؛ مسئله آن است که اقتصاد پس از بحران، با چه میزان توان تولیدی، اعتماد عمومی و امکان بهبود زندگی مردم باقی میماند.
حمیدمیرزایی نژاد(صاحب امتیاز)