بر اساس گزارشی که والاستریت ژورنال نوشت، بیشترین فشار متوجه آسیاست؛ منطقهای که حدود ۶۰ درصد نفت وارداتی خود را از خاورمیانه تأمین میکند. افزایش قیمت نفت و فرآوردههایی مانند دیزل و سوخت جت، اقتصاد کشورهای فقیرتر را بهطور مستقیم فلج کرده است. بنگلادش مصرف برق را محدود کرده، لائوس هفته تحصیلی را کوتاه کرده، سریلانکا تعطیلی عمومی اعلام کرده و پاکستان از مردم خواسته مسابقات کریکت را از خانه دنبال کنند. در این کشورها بحران انرژی نه فقط به تورم، بلکه به کمبود واقعی سوخت و اختلال اجتماعی منجر شده است.
در مقابل، آمریکا به لطف انقلاب شیل و کاهش وابستگی به نفت خاورمیانه، نسبت به گذشته مقاومتر شده است. این کشور اکنون بزرگترین تولیدکننده نفت جهان است و هرچند قیمت بنزین افزایش یافته، اما بخش بزرگی از درآمد ناشی از گرانی نفت در داخل اقتصاد آمریکا باقی میماند. با این حال واشنگتن همچنان از شوکهای جهانی در امان نیست و فشار سیاسی ناشی از گرانی سوخت میتواند سیاستمداران را به سمت تصمیمات افراطی مانند محدودیت صادرات نفت سوق دهد. در بلندمدت نیز آمریکا احتمالاً بیش از پیش به سمت خودروهای برقی، حملونقل عمومی و کاهش وابستگی به نفت حرکت خواهد کرد.
کانادا از افزایش قیمت نفت سود میبرد، اما مکزیک به دلیل وابستگی به واردات بنزین و فرآوردههای نفتی، در موقعیت شکنندهتری قرار گرفته است. بحران کنونی احتمالاً تلاش این کشورها برای تنوعبخشی به بازارهای صادراتی و توسعه زیرساختهای انرژی را تقویت میکند.
در آمریکای جنوبی، کشورهایی مانند برزیل، آرژانتین و گویان به برندگان بالقوه بحران تبدیل شدهاند، زیرا سرمایهگذاران به دنبال منابع نفتی خارج از خلیج فارس هستند. ونزوئلا نیز با وجود ریسکهای سیاسی، دوباره مورد توجه قرار گرفته است. در عین حال، بسیاری از کشورهای منطقه همچنان به واردات فرآوردههای نفتی وابستهاند و از افزایش قیمت سوخت آسیب میبینند.
چین اگرچه واردکننده بزرگ نفت است و از افزایش قیمتها زیان میبیند، اما این بحران عملاً راهبرد بلندمدت پکن را تأیید میکند. چین طی سالهای اخیر مصرف نفت را مهار کرده، خودروهای برقی را گسترش داده و سهم انرژیهای غیرفسیلی را افزایش داده است. اکنون پکن این بحران را شاهدی بر ضرورت «تابآوری انرژی» و کاهش وابستگی به نفت خارجی میداند. چین همچنین با استفاده از ذخایر عظیم نفتی و مدیریت پالایشگاهها توانسته بخشی از فشار کوتاهمدت را کنترل کند.
در مقابل، هند بسیار آسیبپذیرتر است. این کشور حدود ۹۰ درصد نفت مصرفی خود را وارد میکند و بخش بزرگی از آن از مسیر هرمز عبور میکند. دهلینو ناچار شده وابستگی خود به نفت روسیه را افزایش دهد، اما نفت گران فشار شدیدی بر تورم، بودجه و هزینه حمایت از مصرفکنندگان وارد میکند. احتمالاً هند در آینده به سمت توسعه انرژی خورشیدی، باتری، خودروهای برقی و گسترش راهآهن حرکت خواهد کرد تا وابستگی خود به نفت را کاهش دهد.
ژاپن نیز یکی از شکنندهترین اقتصادها در برابر بحران انرژی است. این کشور تقریباً تمام نفت خود را از مسیر هرمز دریافت میکند و وابستگی بالایی به واردات انرژی دارد. توکیو اگرچه ذخایر استراتژیک قابلتوجهی دارد، اما ادامه بحران میتواند هزینه برق و واردات را افزایش دهد. در نتیجه، ژاپن احتمالاً احیای نیروگاههای هستهای، توسعه انرژی بادی و خورشیدی و افزایش بهرهوری انرژی را سرعت خواهد داد.
در این میان، روسیه یکی از مهمترین برندگان بحران بوده است. پیش از جنگ، درآمد نفتی مسکو کاهش یافته و اقتصاد روسیه در آستانه رکود قرار داشت، اما جهش قیمت نفت و کاهش فشار تحریمها باعث شد صادرات نفت روسیه دوباره رونق بگیرد. جنگ ایران عملاً برای پوتین یک «هدیه ژئوپلیتیکی» بود. البته این سود ممکن است کوتاهمدت باشد، زیرا حملات اوکراین و محدودیتهای فناوری، زیرساختهای انرژی روسیه را فرسوده کرده است.
کشورهای عربی خلیج فارس نیز وضعیت یکسانی ندارند. عربستان و امارات به دلیل سرمایهگذاری در خطوط لولهای که هرمز را دور میزنند، آسیب کمتری دیدهاند. اما عراق، کویت و قطر با کاهش شدید صادرات مواجه شدهاند. قطر حتی بخشی از صادرات گاز طبیعی مایع خود را متوقف کرده است. بحران کنونی اهمیت مسیرهای جایگزین صادرات انرژی را برای کشورهای عربی دوچندان کرده و احتمالاً سرمایهگذاری در خطوط لوله جدید را افزایش خواهد داد.
برای ایران، بحران همزمان هم تهدید و هم فرصت بوده است. تهران بخشی از درآمد نفتی خود را به دلیل محاصره و اختلال صادرات از دست داده، اما افزایش قیمت جهانی نفت و فروش محدود نفت با قیمتهای بالاتر، بخشی از این خسارت را جبران کرده است. مهمتر از همه، ایران نشان داده که توانایی ایجاد اختلال در تنگه هرمز میتواند به اندازه تهدید هستهای اثرگذار باشد. اکنون ایده دریافت عوارض برای باز نگه داشتن تنگه نیز مطرح شده؛ موضوعی که میتواند در آینده به اهرم ژئوپلیتیکی تازهای برای تهران تبدیل شود.
اروپا اگرچه نسبت به آسیا وابستگی کمتری به نفت خاورمیانه دارد، اما از افزایش قیمت سوخت و فرآوردههای نفتی آسیب میبیند. نگرانی درباره کمبود سوخت جت و افزایش قیمت بلیت هواپیماها بالا گرفته است. در عین حال، بحران جدید بار دیگر اروپا را به سمت انرژیهای تجدیدپذیر، برقیسازی اقتصاد و حتی بازنگری در مخالفت با انرژی هستهای سوق داده است. اما این مسیر وابستگی تازهای ایجاد میکند: وابستگی به چین در حوزه پنل خورشیدی، باتری و مواد معدنی حیاتی.
در آفریقا نیز شکاف میان صادرکنندگان و واردکنندگان انرژی عمیقتر شده است. کشورهای نفتخیز مانند الجزایر و نیجریه از قیمتهای بالاتر سود میبرند، اما واردکنندگان فقیر با افزایش شدید هزینه سوخت، غذا و حملونقل روبهرو هستند. همین مسئله احتمالاً سرمایهگذاری در پالایشگاهها و پروژههای انرژی تجدیدپذیر را در قاره آفریقا افزایش خواهد داد.
در مجموع، بحران هرمز جهان را وارد عصر تازهای از «چندپارگی انرژی» کرده است. کشورها بیش از گذشته به دنبال تنوعبخشی به منابع انرژی، توسعه مسیرهای امنتر انتقال و کاهش وابستگی به نفت خواهند رفت. اما شکاف میان کشورهای ثروتمند و فقیر نیز عمیقتر میشود؛ زیرا کشورهای ثروتمند میتوانند برای امنیت انرژی هزینه کنند، در حالی که کشورهای فقیر اغلب ناچارند ارزانترین گزینه را انتخاب کنند، نه امنترین را. شاید مهمترین درس بحران کنونی این باشد که حتی بزرگترین تولیدکنندگان نفت جهان نیز دیگر نمیتوانند خود را از شوکهای بازار جهانی انرژی مصون بدانند.