میان اختلافاتی که این روزها بر سر اتصال اینترنت جریاد دارد، در سه ماه گذشته، محدودیت گسترده اینترنت، تصویری روشن از میزان وابستگی اقتصاد و زندگی اجتماعی ایران به شبکه جهانی ارتباطات ارائه داد. میلیونها نفر از صاحبان کسبوکارهای خرد، فروشگاههای آنلاین، برنامهنویسان، فعالان رسانهای، دانشجویان، پژوهشگران و حتی خانوادههایی که ارتباطشان با فرزندان خارج از کشور وابسته به اینترنت بود، مستقیما آثار این محدودیت را لمس کردند. خسارت فقط مالی نبود؛ فرسایش روانی، ناامیدی، احساس تبعیض و قطع ارتباط با جهان نیز بخشی از هزینهای بود که جامعه پرداخت کرد.
موافقان و مخالفان صفبندی کرهاند، اما اظهارات اخیر برخی نمایندگان مجلس، چهرههای سیاسی و دفاعیه دولت درباره اتصال اینترنت، از یک جهت اهمیت دارد؛ زیرا نشان میدهد میان نیروهای سیاسی و مدیران سابق و دولتی که امروز اداره امور را در دست دارد،درک تازهای نسبت به جایگاه اینترنت در زندگی مردم شکل گرفته است. این کلیدواژه: «نمیتوان به خاطر یک اقلیت محدود، فضای عمومی کشور را به گونهای مدیریت کرد که قشر عظیمی از مردم دچار آسیبهای فکری و معیشتی شوند»، در واقع به یک واقعیت انکارناپذیر اشاره میکند: سیاستگذاری عمومی نمیتواند بر مبنای محرومسازی اکثریت جامعه از امکانات حیاتی شکل بگیرد؛ هرچند که تامین امنیت و قطع مقطعی اینترنت در زمان جنگ قابل دفاع بوده است. اما طولانی شدن چنین شرایطی دیگر قابل دفاع و قابل استمرار نیست.
اینترنت امروز همان نقشی را دارد که برق، آب، جاده و شبکه بانکی در دهههای گذشته داشتند. همانطور که تعطیلی گسترده شبکه برق یا حملونقل کشور زندگی مردم را مختل میکند، قطع طولانی اینترنت نیز به فلج شدن بخشی از زیست اجتماعی و اقتصادی منجر میشود. در چنین شرایطی، محدودیت اینترنت دیگر صرفا یک تصمیم امنیتی نیست، بلکه تصمیمی است که مستقیما بر معیشت، اشتغال، آموزش، سلامت روان و سرمایه اجتماعی اثر میگذارد.
نکته مهمتر، مسئله «عدالت ارتباطی» است؛ موضوعی که در بیانیه شورای اطلاعرسانی دولت نیز به آن اشاره شده است. تجربه ماههای اخیر نشان داد که محدودیت اینترنت در عمل برای همه یکسان نیست. بخشی از جامعه با دسترسیهای خاص یا ابزارهای دور زدن محدودیتها همچنان امکان اتصال داشتند، اما بخش بزرگی از مردم و کسبوکارهای عادی هزینه اصلی را پرداخت کردند. نتیجه چنین وضعیتی، شکلگیری نوعی تبعیض دیجیتال بود؛ تبعیضی که نهتنها احساس نابرابری را تشدید کرد بلکه به گسترش بازار غیررسمی فیلترشکنها و تضعیف حکمرانی رسمی در فضای مجازی نیز انجامید.
از سوی دیگر، تجربه اخیر یک پیام روشن دیگر هم داشت؛ امنیت پایدار صرفا از مسیر محدودسازی به دست نمیآید. جامعهای که احساس کند صدایش شنیده میشود، در جریان واقعیتها قرار دارد و با او صادقانه سخن گفته میشود، در شرایط بحرانی همراهی بیشتری خواهد داشت.
البته نمیتوان نگرانیهای امنیتی را نادیده گرفت. ایران در شرایطی قرار دارد که تهدیدات سایبری، جنگ اطلاعاتی و حملات خارجی واقعیتی جدی است. اما پاسخ به این تهدیدات، لزوما انسداد گسترده و بلندمدت اینترنت نیست. همانگونه که در حوزههای دیگر امنیتی، برخوردها هدفمند، تخصصی و مبتنی بر شناسایی تهدیدات واقعی انجام میشود، در فضای مجازی نیز راهکار پایدار، حکمرانی هوشمند، ارتقای امنیت زیرساختها و افزایش سواد رسانهای است، نه محرومسازی فراگیر.
کاهش نسبی فشار روانی جامعه در روزهای اخیر نیز نشان میدهد که مردم بیش از هر چیز به احساس عادی بودن زندگی نیاز دارند. در دورهای که تورم، رکود، نااطمینانی اقتصادی و فشارهای معیشتی بر جامعه سنگینی میکند، ایجاد محدودیتهای گسترده ارتباطی میتواند به تشدید احساس فرسودگی اجتماعی منجر شود.امروز شاید مهمترین درس این تجربه آن باشد که حکمرانی در عصر جدید بدون اعتماد عمومی، شفافیت و مشارکت اجتماعی ممکن نیست. جامعه ایران نشان داده است که در بزنگاههای حساس، توان همراهی و همدلی دارد؛ اما این همراهی زمانی تقویت میشود که مردم احساس کنند حقوق اساسی، کرامت و نیازهای روزمرهشان دیده میشود. اینترنت دیگر یک موضوع حاشیهای یا لوکس نیست؛ بخشی از حق زندگی در جهان مدرن است.
جعفررضایی-مدیرمسئول