تورم فزاینده، بهویژه در بخش خوراکیها، قدرت انتخاب را از خانوادهها گرفته است. زمانی که درآمدها ثابت میماند اما قیمتها با شتاب افزایش مییابد، مصرفکننده ناچار است از اقلام ضروری صرفنظر کند. لبنیات، به دلیل نبود یارانه مؤثر و قیمتگذاری ناپایدار، نخستین قربانی این انتخاب اجباری شده است. نتیجه آن کاهش تقاضا، بازگشت کالا از فروشگاهها و در نهایت برهم خوردن تعادل زنجیره تولید تا مصرف است؛ چرخهای معیوب که هم تولیدکننده را فرسوده میکند و هم مصرفکننده را محروم.
مسئله اما فقط در سمت مصرف خلاصه نمیشود. دامدار و کارخانه لبنی نیز در تنگنای سیاستهای متناقض گرفتارند. افزایش هزینه نهادهها، بیثباتی نرخ ارز و نبود نظام شفاف حمایت، تولید را به فعالیتی پرریسک تبدیل کرده است. در چنین شرایطی، سرکوب قیمتی بدون جبران هزینهها، نه به نفع مردم است و نه به سود تولید؛ بلکه تنها به تعطیلی واحدها و کاهش عرضه در آینده منجر میشود. تجربه نشان داده که فشار مصنوعی بر قیمتها، در نهایت با جهشهای شدیدتر جبران میشود.
دولت اگر قصد مداخله دارد، باید مسیر را درست انتخاب کند. حمایت از مصرفکننده نباید با تضعیف تولیدکننده همراه باشد. راهکار، بازگشت به سیاستهای هدفمند است؛ از یارانه مستقیم و هوشمند برای اقشار آسیبپذیر گرفته تا تضمین تأمین نهادههای دامی با قیمت و کیفیت پایدار. تنظیم بازار زمانی موفق است که زنجیره تولید تا مصرف بهعنوان یک کل دیده شود، نه مجموعهای از بخشهای جداگانه با تصمیمهای مقطعی.
از سوی دیگر، سلامت عمومی نباید قربانی کسری بودجه یا ناترازیهای اقتصادی شود. کاهش مصرف لبنیات، مستقیماً به افزایش بیماریهای استخوانی و متابولیک منجر میشود؛ هزینهای که دیر یا زود به نظام درمان تحمیل خواهد شد. پیشگیری، در اینجا ارزانتر از درمان است و سیاستگذار باید این واقعیت را در محاسبات خود لحاظ کند.
گرانی لبنیات، آیینهای از بحران عمیقتر اقتصاد است: تورم مزمن، بیثباتی سیاستی و غفلت از سرمایه انسانی. اگر دولت امروز برای حفظ حداقلهای تغذیهای جامعه تصمیم جدی نگیرد، فردا با جامعهای درگیر درمان پزشکی، تولیدی ضعیفتر و هزینههایی سنگینتر روبهرو خواهد شد. لبنیات فقط یک کالا نیست؛ شاخصی است برای سنجش کارآمدی حکمرانی اقتصادی.
مرتضی برکاتی-فعال رسانه ای