این در حالی است که میانگین حقوق دریافتی کارگران، بین ۱۴ تا ۱۵ میلیون تومان تعیین شده؛ شکافی عمیق، ساختاری و هشداردهنده که دیگر نمیتوان آن را تنها با شعارهای حمایتی یا بستههای معیشتی فصلی پوشاند.
افزایش افسارگسیخته قیمت خوراکیها، اجاره مسکن، حملونقل و خدمات درمانی، ساختار معیشت طبقه فرودست را به لرزه انداخته است. کارگرانی که پیشتر با کار مضاعف و اضافهکاری، تلاش میکردند کمبودهای معیشتی را جبران کنند، حالا در میانه قطعیهای پیدرپی برق، رکود صنایع کوچک و افت ظرفیت تولید، با تهدید اشتغال نیز مواجه شدهاند.
ناترازی انرژی، فراتر از خاموشی خانگی، تولید را زمینگیر کرده و همان اندک فرصتهای شغلی در واحدهای صنعتی و تولیدی نیز به تعلیق درآمدهاند. قطع برق یعنی توقف خط تولید؛ یعنی اخراج یا تعلیق کارگر؛ یعنی بازگشت ناامنی اقتصادی به خانههایی که دیگر توان حتی یک ماه بدون حقوق ماندن را ندارند.
نکته تلخ ماجرا آنجاست که فشار اصلی نه بر لایههای متوسط، که بر طبقات پایین جامعه متمرکز شده است؛ یعنی همان مردمانی که بیشترین نقش را در چرخاندن چرخ اقتصاد واقعی کشور دارند. در این شرایط، دولت تازهبرآمده از جنگ، باید چند محور کلیدی را در دستور کار قرار دهد. گرچه بازنگری در دستمزدها میتواند راهکاری سریع و قابل اعتنا در این شرایط باشد، اما وضعیت تولید در کشور این امکان را دشوار ساخته که دولت با ابزار دستمزد بتواند به حمایت از اقشار ضعیف بپردازد. شاید به همین دلیل هم باشد که فعالان کارگری بر خلاف رسم مرسوم اینبار کمتر از افزایش دستمزد سخن میگویند. به نظر میرسد در این شرایط افزایش یارانههای هدفمند برای دهکهای فرودست و حمایتهای کالابرگی نیز با توجه به منابع محدود دولت ممکن نیست. در این شرایط بهترین مسیر را باید از راه حمایت مستقیم از تولید و حفظ اشتغال موجود پیگیری کرد. دولت با برنامه فوری برای رفع ناترازی برق و گاز میتواند قدم اول را بردارد و در ادامه با ارائه تسهیلات و مشوقهای حمایتی کارگاههای کوچک و متوسط را احیا کند. با اصلاح سیاستهای بانکی و حذف بوروکراسیهای زائد، میتوان واحدهای کوچک کارآفرینی را که اشتغال کارگری ایجاد میکنند از مرگ تدریجی نجات داد. با اینکه این موارد تاثیر مستقیم بر معیشت خانوار کارگری ندارد، اما حداقل اشتغال موجود را تثبیت میکند. اگر قرار است از جنگ بگذریم و به سازندگی برسیم، این مسیر از احیای کرامت کارگر و تثبیت مشاغل میگذرد. نمیتوان درباره آینده اقتصادی کشور سخن گفت، بی آنکه تکلیف امروز نان و شغل میلیونها کارگر را روشن نکرد. طبقه کارگر ستون فقرات اقتصاد کشور است؛ شکست آنها، بهمعنای شکست پروژه ملی بازسازی خواهد بود.
جعفررضایی-مدیرمسئول