مسئله اصلی اقتصاد ایران وابستگی تاریخی آن به نفت است؛ نه فقط بهعنوان منبع درآمد، بلکه بهعنوان شالوده تفکر حکمرانی. نفت طی دههها این امکان را فراهم کرد که ضعفهای ساختاری دیده نشوند، ناکارآمدیها به تعویق بیفتند و اصلاحات واقعی به آینده نامعلوم حواله داده شود. در چنین مدلی، دولت به بازیگر اصلی اقتصاد بدل شد، بازار رقابتی شکل نگرفت و تولید به جای آنکه حاصل بهرهوری و نوآوری باشد، تابع دسترسی به رانت شد. این ساختار تا زمانی که درآمدهای نفتی در دسترس بود، دوام آورد، اما امروز که جهان از نظم نفتمحور عبور کرده و دسترسی ایران به همان منابع نیز محدود شده، این مدل دیگر قادر به ادامه حیات نیست.
تحولات جهانی طی یک دهه اخیر نشان داده که مزیت اقتصادی کشورها نه در منابع زیرزمینی، بلکه در توان اتصال به زنجیرههای ارزش جهانی، فناوری، سرمایه انسانی و دیپلماسی فعال اقتصادی تعریف میشود. با این حال، اقتصاد ایران همچنان بر منطق گذشته اصرار دارد؛ گویی میتوان با همان ابزارهای قدیمی در زمین جدید بازی کرد. نتیجه چنین اصراری، افزایش شکاف میان اقتصاد ایران و اقتصاد جهانی و تشدید هزینههای داخلی است؛ هزینههایی که مستقیماً بر دوش جامعه قرار میگیرد.
در کنار این مسئله، سیاست خارجی پرتنش نیز به مانعی جدی برای اصلاحات اقتصادی تبدیل شده است. اقتصادی که در معرض تحریمهای مزمن، محدودیتهای بانکی و انزوای مالی قرار دارد، حتی اگر بهترین سیاستهای داخلی را هم اتخاذ کند، در عمل به بنبست میرسد. تعامل سازنده با جهان نه یک انتخاب، بلکه پیششرط بازسازی اقتصاد است. بدون دسترسی به بازارها، سرمایه و فناوری، سخن گفتن از رشد پایدار بیشتر به شعار شبیه است تا برنامه.
مشکل دیگر، تداوم اقتصاد رانتی و شبهدولتی است؛ اقتصادی که در آن ذینفعان قدرتمند از وضع موجود سود میبرند و در برابر هرگونه تغییر مقاومت میکنند. این ساختار نه تنها اجازه رقابت سالم را نمیدهد، بلکه اصلاحات را پرهزینه و پرریسک میکند. هر تلاشی برای اصلاح، با این پرسش مواجه میشود که چه کسانی منافع خود را از دست خواهند داد و آیا ارادهای برای پرداخت این هزینه وجود دارد یا نه. تا زمانی که پاسخ این پرسش روشن نشود، هر برنامه اقتصادی محکوم به نیمهتمام ماندن است.
در این میان، جامعه با واقعیتی سخت روبهرو است. مردم دیگر تورم و شوک ارزی را بهعنوان پدیدههای مقطعی نمیبینند، بلکه آنها را نشانه بیماریهای عمیقتر میدانند. بیاعتمادی شکلگرفته در اقتصاد، نتیجه سالها فاصله میان وعده و عمل است. جامعه آماده پذیرش اصلاحات است، اما نه اصلاحات نمایشی؛ بلکه تغییراتی واقعی که جهت حرکت اقتصاد را عوض کند.
عبور از اقتصاد نفتی، پیش از آنکه یک پروژه اقتصادی باشد، یک تصمیم تاریخی است. این عبور به معنای تغییر نقش دولت، اصلاح محیط کسبوکار، بازتعریف سیاست خارجی بر مبنای منافع اقتصادی و پذیرش این واقعیت است که بدون رقابت، شفافیت و تعامل جهانی، هیچ اقتصادی تابآوری نخواهد داشت. ادامه مسیر کنونی، صرفاً بحرانها را به تعویق میاندازد و هزینههای آینده را سنگینتر میکند.
اقتصاد ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به شجاعت تصمیمگیری نیاز دارد؛ شجاعتی برای رها کردن الگوهای شکستخورده و حرکت به سمت نظمی که با جهان امروز سازگار است. این مسیر ساده نیست و بدون هزینه نخواهد بود، اما نرفتن آن، هزینهای به مراتب سنگینتر دارد؛ هزینهای که نه در گزارشهای اقتصادی، بلکه در زندگی روزمره مردم دیده میشود.
حمیدمیرزایی نژاد-صاحب امتیاز