این چالشها تنها متوجه دانشآموزان و اولیا نیست، بلکه معلمان را نیز به طور مستقیم تحت تاثیر قرار داده است؛ بهگونهای که در ماههای اخیر، موارد قابل توجهی از مدیران و معلمان تنها به دلیل پخش موسیقی یا ایجاد فضایی شاد در مدرسه، مورد بازخواست قرار گرفتهاند.
این وضعیت در حالی رخ میدهد که حال کلی جامعه نیز خوب نیست. به تعبیر تقی آزاد ارمکی، جامعهشناس: «در جایی که وضعیت یک جامعه از نظر اقتصادی و اجتماعی به صورت توامان خوب نیست، حتی اگر از نظر اقتصادی گشایشی هم پدید بیاید، حال آن جامعه از نظر فرهنگی و اجتماعی به سرعت به سامان نخواهد شد.» با این وجود آموزش و پرورش، به عنوان نهادی اجتماعی که مستقیما با آسیبپذیرترین قشر جامعه سروکار دارد راه حلهای آزمایش شده جهانی همچون استفاده از موسیقی را رد میکند؛ آن هم برای قشری که آینده را تحت تاثیر خود قرار میدهند.
او در پاسخ به پرسش خبرنگاران درباره پخش موسیقی در مدارس میگوید: «ما در مدرسه چیزی به نام آهنگ نداریم و من نمیفهمم منظورتان چیست، مدرسه جای تربیت، آموزش و فعالیتهای گروهی است… این موارد به هیچوجه مورد تایید ما نیست، کجا ما چنین مسائلی داریم؟»
شریفی یزدی علیرضا شریفی یزدی، جامعهشناس، روانشناس اجتماعی و مشاور علمی در پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش تهران، در گفتوگو با فرارو به بررسی این مساله پرداخته و میگوید: « پیشرفتهترین نظام آموزش و پرورش دنیا متعلق به کشور فنلاند است و پس از آن کشورهایی مانند دانمارک، هلند، بلژیک و نروژ و سایر کشورهای حوزه اسکاندیناوی قرار دارند که موسیقی یکی از اصلیترین شیوههای آموزشی آنهاست. در شرق نیز کشور چین که الگوی ایران شده است، موسیقی جزو لاینفک نظام آموزشی آنهاست و همینطور در ژاپن.»
این جامعهشناس میگوید: «در زمینه موسیقی، وقتی میخواهیم فردی را به مراتب عرفانی برسانیم، در هند، چین و حتی میان برخی از عرفای ایران، یکی از ابزارهای مهم آنان موسیقی بوده است. موسیقی به دو دسته تقسیم میشود: یک دسته باعث تعالی روح، پالایش روان انسان، رشد مغز و پیشرفت او در زندگی میشود که نظامهای آموزشی به آن میپردازند. دسته دیگر، موسیقیهای خطی است که مطالعات عصبروانشناسی نشان میدهد بر مغز اثر منفی دارد؛ مانند هیپهاپ و برخی موسیقیهای پارتی که به صورت تکراری و خطی اجرا میشوند و برای مغز انسان مضر هستند.»
او میافزاید: «همه نظامهای پیشرفته آموزش و پرورش دنیا، حتی در منطقه خودمان مانند اردن و قطر، به موسیقی به عنوان ابزاری برای تربیت کودکان نگاه میکنند. در کشور ما نیز همین وضعیت وجود دارد؛ مگر سرودها و آهنگهایی که کودکان اجرا میکنند؟ آنها نیز بخشی از موسیقی هستند و بنابراین موسیقی در نظام آموزشی ایران هم حضور دارد.»
این روانشناس اجتماعی میگوید: «نگاه محافظهکارانه و سنتی باعث میشود مرز میان موسیقی خوب و بد کدر شود. یکی از مهمترین وظایف نظام تعلیم و تربیت، ایجاد سواد هنری در دانشآموزان است؛ یعنی توانایی شناخت موسیقی خوب و بد. هدف آموزش و پرورش تربیت موزیسین یا نقاش نیست، بلکه آموزش سواد هنری به کودکان است تا بتوانند سره را از ناسره تشخیص دهند و موسیقی فاخر و مثبت را از موسیقی سخیف بازشناسند.»
او میافزاید: «اگر این آموزش صورت نگیرد، خلاء ایجاد میشود و موسیقی نامناسب جایگزین میشود، زیرا فضایی خالی و بدون راهنمایی هنری در اختیار مخاطب است. وقتی آموزش و پرورش از یک سو سواد هنری کودکان را بالا میبرد و از سوی دیگر تولیدات موسیقی مناسب برای آنان ارائه میکرد، شاهد فاجعههایی که برخی خوانندگان با شعرهای غیر اخلاقی برای کودکان ایجاد کردند، نبودیم. این آثار، که بچهها بدون درک معنی آنها حفظ و حتی در مدرسه تکرار میکنند، نتیجه کوتاهی آموزش و پرورش است..»