محمود خاقانی کارشناس انرژی درباره هدف قرار گرفتن صنایع پتروشیمی ایران میگوید:در شرایطی هستیم که در زبان عامیانه و قدیمیها یک شرایط «زد و خورد» است. پتروشیمی ماهشهر و عسلویه و بعضی دیگر از زیرساختها آسیب دیدهاند اما هنوز اتفاق خیلی کلیدی برای اینکه بگوییم زیرساختهای انرژی ایران دچار اختلال میشود، اتفاق نیفتاده است.البته اگر زیرساختهای صنعت انرژی ایران مورد هدف قرار بگیرد، تأثیرش فقط روی ایران نخواهد بود؛ هم آلودگی شدید زیستمحیطی در خلیج فارس، در آب و هوا و در منطقه ایجاد میکند، هم همین مقدار صادرات نفت خام که داریم در بازار دچار اختلال میشود که آن هم رقم کمی نیست؛ حتی فرض کنیم یک میلیون بشکه در روز باشد هم خسارت به بار میآورد.
وی درباره تاثیر بلندمدت چنین شرایطی معتقد است: این شرایط یک بازی اقتصاد خرد و کلان در جهان پدید میآورد، قیمت نفت نه در سال ۱۹۷۴ میلادی که مشهور به جنگ اعراب و اسرائیل است، و نه در شوک پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۹۷۹ میلادی، چنین وضعیتی ندیده است.این شرایط یک رکورد خیلی جدید در بهای نفت خام است. نه فقط نفت؛ باید توجه کنیم که در سالهای ۱۹۷۴ و ۱۹۷۹ نفت شاخص اصلی در اقتصاد انرژی کشورها بود، اما این روزها گاز نقش مهمتری دارد.
خاقانی در پاسخ به این سوال که آیا مزیت ژئوپولیتیکی در تنگه هرمز میتواند اهرمی برای پایان جنگ از سوی تهران باشد میگوید:رفت و آمد در تنگه هرمز قرنها آزاد بوده و ایران آن را باز نگه داشته است. اعمال مقررات به این معنا نیست که تنگه فقط متعلق به ایران است یا ایران میخواهد از آن درآمدزایی کند. مفهومش این است که ایران میخواهد امنیت این تنگه را تأمین کند؛ چون آمریکا و اسرائیل از انرژی بهعنوان یک سلاح استفاده میکنند و اقتصاد جهان را گروگان گرفتهاند.ایران در این شرایط، بهتنهایی در حال مقابله است و هدفش این است که انرژی را برای صلح و رشد اقتصادی جهان حفظ کند، نه برای جنگ.
وی درباره سیاست ایران در تنگه هرمز میگوید:سیاست در حال حاضر همین است که «بزنی، میخوری». نگاه کنید، دونالد ترامپ و اسرائیل در حال ارتکاب اقدامات گسترده نظامی هستند؛ مدارس، دانشکدهها، بیمارستانها و مراکز داروسازی را هدف بمباران قرار میدهند؛ نهتنها در اینجا، بلکه در جنوب لبنان و عراق نیز همین کار را کردند. در ادامه، بحرین به شورای امنیت سازمان ملل میرود و قطعنامهای علیه ایران پیشنهاد میکند تا زمینه تشکیل یک نیروی نظامی و حمله فراهم شود. با این حال، هیچیک از این کشورها حاضر نیستند اعلام کنند که آغازگر این جنگ، آمریکا و اسرائیل بودهاند. چرا؟ زیرا یا در پروندههایی مانند پرونده اپستین در معرض اتهام و فشار قرار دارند، یا ساختار حکمرانی آنها مبتنی بر اراده واقعی مردم نیست.
وی معتقد است،این جنگ یک واقعیت بزرگ را به جهان ثابت کرد: در ایران، حکومت و دولت به یک فرد وابسته نیست. بسیاری تصور میکردند که اگر رهبر یا نخبگان نظامی حذف شوند، نظام فرو خواهد پاشید، اما چنین اتفاقی رخ نداد. آمریکا در جنگی که با هدفهای خاص، از جمله مسائل هستهای، شروع کرده بود، شکست خورده و اکنون در تلاش است تا هدف جنگ را تغییر دهد و مسئله تنگه هرمز را مطرح کند. برخی نمایندگان مجلس و دیگر افراد، بدون توجه به واقعیتها صحبت میکنند و ناخواسته در دام جنگ تبلیغاتی میافتند، در حالی که هدف اولیه این جنگ اصلاً تنگه هرمز نبوده است.
وی درباره موضوع تنگه هرمز و تحلیلهای موجود میگوید: در حالی که برخی میگویند تنگه هرمز بسته است، واقعیت این است که چنین نیست. تا پیش از شروع این جنگ، همه کشتیها کشتیهای جنگی آمریکا، در رفتوآمد بودند. شرایطی که اکنون ایجاد شده، ناشی از اقدامات آمریکا است؛ ایران برای حفظ امنیت ملی خود مجبور به اعمال کنترل و نظارت بیشتر شده است. این اقدام به معنای بستن تنگه نیست، بلکه برای جلوگیری از تهدیدات امنیتی انجام میشود. برای مثال، ممکن است نیروهای نظامی در قالب نفتکش وارد منطقه شوند و ایران ناگزیر است مراقبت و کنترل کند.بنابراین، تنگه هرمز نهتنها بسته نشده، بلکه ایران امنیت خلیج فارس را حفظ میکند. کشورهای جنوب خلیج فارس باید قدر این واقعیت را بدانند و اگر شجاعت داشته باشند، اسرائیل را محکوم کرده و اعلام کنند که در کنار ایران ایستادهاند؛ چرا که واقعیت این است که اسرائیل در منطقه در حال کشتار است.
*مطهره خردمندان