تامین سرمایه در گردش، تامین ارز، محدودیت در حضور در رویدادهای تجاری و در نهایت قطعی برق. هیچکدام از این مشکلات جدید نیستند. اما آنچه وضعیت امروز را متفاوت و خطرناک میسازد، پیوستگی، تداوم و همافزایی مخرب این مشکلات است.
تامین سرمایه در گردش، قلب تپنده هر واحد تولیدی است. اما این قلب سالهاست با بحران مزمن مواجه است؛ از سختگیری بانکها گرفته تا نرخ بهرههای سرسامآور. آنسو، تامین ارز برای مواد اولیه یا قطعات، به یک بازی پیچیده میان سیاست ارزی، تحریم و ناکارآمدیهای ساختاری بدل شده است. تولیدکنندهای که هر روز باید درگیر نوسانات ناگهانی نرخ ارز و تصمیمات خلقالساعه باشد، نمیتواند برنامهریزی کند؛ و بیبرنامهگی، تضعیف تدریجی تولید است.
اما ورای این دو عامل بنیادین، عدم حضور صنایع در رویدادهای تجاری نشان از انسداد در عرصه بازاریابی و دیپلماسی اقتصادی دارد. کالایی که دیده نشود، فروخته نمیشود؛ و صنعتی که نتواند خود را در بازارهای منطقهای و جهانی عرضه کند، منزوی و بیرقابت باقی میماند. نهایتاً، خاموشیهای گسترده و قطع برق که بهجای یک استثنا، تبدیل به یک روال شدهاند، عملاً ریشه هرگونه برنامهریزی و ثبات را خشک میکنند. چگونه میتوان در سایه خاموشی، چرخ تولید را روشن نگاه داشت؟
این وضعیت، زمانی نگرانکنندهتر میشود که همزمان اقتصاددانان، سیاستگذاران و حتی اسناد بالادستی، همه بر “تولیدمحوری” و “درونزا شدن اقتصاد” تأکید دارند. اما پرسش بنیادین اینجاست: آیا بدون زیرساخت، امنیت انرژی، دسترسی پایدار به سرمایه و امکان تعامل جهانی، میتوان اقتصاد را درونزا کرد؟ آنچه امروز صنعت را تهدید میکند، فقط فقدان منابع یا تحریمهای خارجی نیست؛ بلکه تداوم ساختاری ضعفها و بیتفاوتی تصمیمگیریهای کلان نسبت به تولید است.
پاسخ به بحرانهای امروز صنعت، در تزریق شعارهای بیشتر نیست؛ بلکه در بازمهندسی زیرساختهای مالی، انرژی، دیپلماسی اقتصادی و حکمرانی صنعتی کشور است. اگر خواهان اقتصادی مستقل، تابآور و مقاوم هستیم، باید اول از همه تولیدکننده را از محاصره بیپایان مشکلات مزمن رهایی بخشیم. درونزایی، بدون توانمندسازی درون، ممکن نیست.
حمید میرزایی نژاد-صاحب امتیاز