کاهش یا افزایش یک شاخص آماری، الزاماً هممعنای بهبود یا وخامت زندگی واقعی نیست. جامعه نه یک جدول اکسل است و نه معیشت مردم در میانگینها زندگی میکند. بسیاری از آمارها، هرچند دقیق و مبتنی بر روشهای علمی باشند، تنها بخشی از واقعیت را نشان میدهند و بخش مهمتر، یعنی «تجربه زیسته» مردم، اغلب از قاب این اعداد بیرون میماند.
برای مثال، شاخصهای نابرابری درآمدی معمولاً بر پایه درآمدهای رسمی و جاری خانوارها محاسبه میشوند. این شاخصها میتوانند نشان دهند فاصله درآمدی میان دهکها کمتر یا بیشتر شده است، اما به ندرت قادرند توضیح دهند چه کسانی در این میان امنیت اقتصادی دارند و چه کسانی صرفاً روی لبه بقا ایستادهاند. در اقتصادی که تورم مزمن دارد، درآمد بهتنهایی معیار مناسبی برای سنجش رفاه نیست؛ آنچه اهمیت بیشتری دارد، دارایی، قدرت خرید و توان تابآوری در برابر شوکهای قیمتی است.
در چنین شرایطی، دو خانوار با درآمد ماهانه مشابه میتوانند در دو جهان کاملاً متفاوت زندگی کنند. یکی صاحب مسکن، خودرو و پسانداز است و دیگری مستأجر، فاقد دارایی و وابسته به درآمدی که هر ماه پیش از رسیدن به نیمه، تبخیر میشود. آمار ممکن است این دو را همرده بداند، اما واقعیت زندگی آنها هیچ شباهتی به هم ندارد.
مسئله زمانی پیچیدهتر میشود که تورم، نه در کالاهای مصرفی لوکس، بلکه در اقلام حیاتی و داراییهای پایهای مانند مسکن، حملونقل و خوراک متمرکز میشود. در این حالت، افزایش قیمتها برای بخشی از جامعه تهدید معیشت است و برای بخشی دیگر، فرصتی برای افزایش ارزش داراییها. این دو تجربه متضاد در یک عدد میانگین گم میشوند؛ عددی که شاید آرامتر حرکت کند، اما جامعه زیر پوست آن ناآرامتر میشود.
اتکای بیش از حد به شاخصها، خطر دیگری هم دارد: ایجاد «توهم بهبود». وقتی سیاستگذار به کاهش یک عدد دل خوش میکند، ممکن است از دیدن روندهای فرسایندهای مانند فقیر شدن شاغلان، کوچک شدن طبقه متوسط و قفل شدن مسیرهای تحرک اجتماعی غافل بماند. این همان نقطهای است که آمار بهجای ابزار تحلیل، به سپر دفاعی تبدیل میشود؛ سپری برای توضیح وضع موجود، نه اصلاح آن. عدالت اقتصادی بیش از آنکه در منحنیها دیده شود، در زندگی روزمره مردم لمس میشود: در اینکه خانوادهای بتواند برای آینده برنامهریزی کند، آموزش فرزندش را فدای اجارهخانه نکند و بیماری ناگهانی او را به زیر خط فقر پرتاب نکند. اگر شاخصها قادر به ثبت این واقعیتها نباشند، مشکل از جامعه نیست؛ از ابزار سنجش است. اقتصاد به عدد نیاز دارد، اما نه عدد تنها. تحلیل درست زمانی شکل میگیرد که آمار با تصویر داراییها، هزینههای واقعی زندگی، امنیت شغلی و امکان پیشرفت نسل بعدی کنار هم قرار گیرد. در غیر این صورت، ممکن است برابری روی کاغذ بهتر شود، اما نابرابری در زندگی واقعی عمیقتر. سرمقاله امروز باید یک هشدار ساده باشد: جامعهای که فقط با عدد سنجیده شود، دیر یا زود با واقعیتی روبهرو میشود که هیچ شاخصی آن را پیشبینی نکرده است.
جعفررضایی-مدیرمسئول