این گزاره به معنای پذیرش یک معضل سیاسی مزمن است که بدون بازسازی رابطه دولت و جامعه و بدون به رسمیت شناختن تکثر اجتماعی قابل حل نیست. از این نقطه، رئیسجمهور روایت دیگری را پیگیری میکند: بحرانهای ایران تنها در اقتصاد و منابع طبیعی خلاصه نمیشود، بلکه محصول رفتار سیاستگذاری ناهمخوان است؛ نظام تصمیمگیری طی سالها میان ادعای عدالت و اجرای سیاستهای تبعیضآمیز در نوسان بوده و همین تناقض، ناترازیهایی را ایجاد کرده که امروز دولت با آن روبهرو است.
مسئله بنزین در سخنان رئیسجمهور نه بهعنوان یک تصمیم مقطعی، بلکه بهعنوان نمونهای از این ناترازی ساختاری مطرح میشود. واردات گران و فروش ارزان، نشانه اقتصادی نظامی است که منابع عمومی را در اختیار گروههای پرمصرف قرار میدهد و در عین حال وظیفه تأمین معیشت طبقات پایین را بر دوش دولت میگذارد. دولت تلاش دارد نشان دهد که اصلاحات محدود در قیمت انرژی نه اقدامی ضد مردم، بلکه مقدمهای برای بازتوزیع عادلانه منابع است. اما از میان سخنان او میتوان درک کرد که دولت در این مرحله بهدنبال اصلاحات رادیکال نیست و تلاش میکند تابوهای شکلگرفته در اقتصاد سیاسی کشور را بهصورت تدریجی، با کمترین اصطکاک اجتماعی تغییر دهد؛ استراتژیای که از یکسو محافظهکارانه است و از سوی دیگر واقعگرایانه، زیرا جامعه تجربه تلخی از اصلاحات پرهزینه بدون جبران دارد.
در حوزه بودجه نیز اشاره رئیسجمهور به رشد ناچیز آن در برابر تورم افسارگسیخته، نشاندهنده پذیرش سیاست انقباضی است. او عامل تورم را در ساختار هزینهای دولت و نظام بانکی معرفی میکند و از این طریق سعی میکند ضرورت محدودسازی هزینهها را توضیح دهد. اما اینجا نیز تناقضی بروز میکند. انقباض بودجه در شرایط فقر گسترده، اگر با سازوکارهای بازتوزیع و حمایت مکمل همراه نشود، خود میتواند به افزایش نابرابری و فرسایش اجتماعی منتهی شود. بنابراین سیاست محدودسازی هزینهها بدون ارائه نقشه روشن برای عدالت اجتماعی، در معرض خطر بیاثر شدن یا ایجاد نارضایتیهای تازه قرار دارد.
در بخش اجتماعی، سخنان رئیسجمهور بیانگر تمایل به فاصله گرفتن از رویکردهای آمرانه در سیاست فرهنگ، حجاب و فضای مجازی است. پذیرش اینکه مسائل اجتماعی با دستور حل نمیشوند و نیازمند گفتوگو و اقناعاند، تغییر پارادایم مهمی است که با رویکرد غالب سالهای اخیر تفاوت دارد. با این حال، نکته قابل تحلیل این است که دولت در این حوزه قدرت تغییر سیاستها را در اختیار ندارد و بیشتر در نقش منتقد درون ساختار سخن میگوید. این محدودیت، شکافی میان تشخیص و اجرا ایجاد میکند؛ شکافی که اگر پر نشود، سخنان دولت به سطح بیان اخلاقی فروکاسته میشود و نه سیاستسازی مؤثر.
مجموعه سخنان رئیسجمهور تلاشی است برای تعریف بحرانها و ارائه تصویری تازه از حکمرانی که بر واقعبینی، کاهش تناقضها و عبور تدریجی از تابوهای اقتصادی و فرهنگی تکیه دارد. دولت میکوشد سیاست اصلاح را بدون ایجاد شوک اجرا کند و از زبان صریح برای ایجاد همراهی اجتماعی استفاده کند. اما مانع اصلی نه در تشخیص مشکلات، بلکه در ظرفیت ساختار سیاسی برای تغییر آنهاست. اگر اصلاحات پیشنهادی بهدلیل محدودیت قدرت یا مقاومت ساختاری به اجرا نرسد، سخنان صادقانه به تنهایی کافی نخواهد بود و سیاست دولت در نهایت به مدیریت وضع موجود تقلیل پیدا میکند. دولت در نقطهای ایستاده که از بحران آگاه است و میخواهد از مسیر کمهزینهتر به سمت اصلاح حرکت کند، اما موفقیت این مسیر به این بستگی دارد که آیا ساختار قدرت امکان تبدیل «گفتار اصلاحی» به «رفتار اصلاحی» را فراهم میکند یا نه.
جعفررضایی-مدیرمسول