وی درباره مواجهه خانوارها با فقر خاموش و حذف تدریجی فعالیتهای فرهنگی و آموزشی در کنار صرفنظر کردن از برخی وعدههای مصرفی میگوید: اقتصاد یک مؤلفه منفک از معادلات اجتماعی و تعاملات جهانی نیست. اقتصاد مفهومی چندوجهی با ابعاد و ساحتهای بسیار پیچیده است. معادلات و تعاملاتی که در حوزه اقتصادی شکل میگیرد، بر بستری عمیقتر به نام «جامعه» قرار دارد؛ جامعهای که امروز در قالب ملت-دولت تعریف میشود و خود این نظم نیز در بستر کلانتری به نام نظم جهانی قرار دارد. این نظم جهانی، مکانیزمهای گوناگونی را طراحی کرده است؛ مکانیزمهایی که بدون دخالت ما نیز عمل میکنند.یکی از این مکانیزمها، نظام سرمایهداری است. این نظام میان «کار» و «سرمایه» رابطهای تعریف میکند که در آن ارزش افزوده تولید میشود. با پیچیدهتر شدن نظام سرمایهداری، بهویژه در بستر عقلانیت، توسعه و پیشرفت تکنولوژیک و در آستانه انقلاب ششم صنعتی، این ساختارها عمیقتر و پیچیدهتر شدهاند. بهعنوان مثال، سرمایه بهسادگی از بغداد به پاریس منتقل میشود، اما برعکس آن بهسادگی رخ نمیدهد؛ زیرا مکانیزمهایی وجود دارد که جریان سرمایه را هدایت میکند.در سوی دیگر، مفهوم «کار» نیز تغییر کرده است. در گذشته، کار بیشتر یدی بود، اما با پیشرفت اتوماسیون، هوش مصنوعی و رباتیک، ماهیت کار تغییر کرده و دیگر به جمعیتهای گسترده نیروی کار مانند گذشته نیاز نیست. وی معتقد است:در کنار مشکلات موجود، محدودیتهای اینترنتی نیز اعمال شده که بسیاری از مشاغل وابسته به پلتفرمها را از بین برده است. این وضعیت، که از خرداد ۱۴۰۴ با جنگ ۱۲روزه آغاز شد، عملاً کشور را برای ماهها در شرایط تعلیق و وضعیت شبهجنگی قرار داده است.
وی با اشاره به شرایط تحریمی در ایران میافزاید: مجموعهای از عوامل تاریخی، ساختاری و بینالمللی باعث شدهاند که اقتصاد ایران به سمت زیرزمینی شدن حرکت کند؛ بهویژه در نتیجه تحریمها و محدودیتهای بانکی. در چنین شرایطی، اگر پیشبینیهایی مبنی بر افزایش بیکاری—اگر بخشی از آنها محقق شوددر نظر گرفته شود، پیامد آن کاهش شدید قدرت خرید خواهد بود.وقتی افراد شغل یا درآمد خود را از دست میدهند یا نسبت به آینده آن احساس نااطمینانی دارند، بهطور طبیعی هزینههای خود را کاهش میدهند. این کاهش مصرف، به کوچکتر شدن بازار منجر میشود. در نتیجه، تولید نیز کاهش مییابد و این چرخه، اقتصاد را وارد یک فاز انقباضی میکند.
این کارشناس معتقد است،اگر سیاستگذاریها همچنان بر همان مسیرهای پیشین حرکت کند، تداوم این وضعیت میتواند به فروپاشی اقتصادی منجر شود. اما در عین حال، این شرایط میتواند فرصتی برای بازاندیشی در الگوهای اقتصادی باشد
او با طرح این سوالها که آیا باید همچنان در چارچوب نظم اقتصادی تعریفشده توسط آمریکا حرکت کنیم یا میتوانیم وارد یک پارادایم جدید شویم؟ آیا میتوانیم شیوههای تولید، توزیع و مدیریت سرمایه را بازتعریف کنیم؟ میگوید: برای مثال، موقعیت ژئوپولیتیک ایران،مانند تنگه هرمز، میتواند به یک اهرم اقتصادی تبدیل شود، نه صرفاً مسیری برای عبور کالا. اما این امر مستلزم تغییر در نگاه و استراتژی کلان است.
وی با اشاره به شرایط نه جنگ و نه صلح میگوید:در چنین وضعیتی، امکان بازسازی از بین میرود. آمریکا و اسرائیل بهدنبال یک وضعیت فرسایشی هستند که در نهایت به فروپاشی اجتماعی منجر شود. اگر ایران بخواهد از این وضعیت خارج شود، نیازمند تغییر در کلاناستراتژی امنیت ملی و ایجاد بازدارندگی است.ما ابتدا باید فقر از تفکر را جدا کنیم و بعد در عمل آنچه که لازم است را اجرایی کنیم تا بتوانیم بازنگری در این وضعیت فقر خاموش داشته باشیم و راه چارهای برایش بیاندیشیم.
در غیر این صورت، شکافهای اجتماعی عمیقتر شده و امکان رهایی از این وضعیت دشوارتر خواهد شد. با قواعد پیشین نمیتوان به بازتعریف جایگاه اقتصادی و ژئوپولیتیک ایران دست یافت. برای عبور از این بحران، نیازمند بازسازی همهجانبه در حوزههای اقتصاد، سیاست، فرهنگ و امنیت هستیم.
*مطهره خردمندان