۱۴۰۵-۰۳-۱۳ ۰۳:۰۴

نیروی کار نامرئی

بازار کار ایران سال‌هاست که دیگر با آمارهای رسمی قابل درک نیست. اعداد نرخ بیکاری منتشر می‌شوند، نمودارها بالا و پایین می‌روند و مقام‌ها از «ایجاد فرصت شغلی» سخن می‌گویند، اما در خیابان، در خانه‌ها و در زیست روزمره مردم، واقعیت دیگری جریان دارد؛ واقعیتی که بیش از آنکه شبیه یک بازار کار پویا باشد، به نوعی سازگاری اضطراری برای بقا شباهت دارد.

در سال‌های گذشته، کاهش نرخ مشارکت اقتصادی یکی از مهم‌ترین نشانه‌های این بحران بود؛ بحرانی که کمتر درباره آن صحبت شد. مسئله فقط بیکار بودن نبود، بلکه ناامید شدن از پیدا کردن کار بود. بخشی از جامعه اساسا از بازار کار خارج شد؛ نه به این دلیل که دیگر نیازی به درآمد نداشت، بلکه چون بازار رسمی دیگر توان جذب، نگهداری یا حتی ایجاد انگیزه برای نیروی کار را از دست داده بود. در چنین شرایطی، پایین بودن نرخ بیکاری الزاما نشانه سلامت اقتصاد نیست؛ گاهی فقط نشانه کوچک شدن دایره کسانی است که هنوز دنبال کار می‌گردند.

جنگ اخیر و شوک‌های اقتصادی پس از آن، این وضعیت را وارد مرحله تازه‌ای کرده است. تعدیل نیرو، رکود در برخی فعالیت‌های اقتصادی، افزایش نااطمینانی و افت توان سرمایه‌گذاری باعث شده بازار کار بیش از گذشته به سمت بی‌ثباتی حرکت کند. اما مهم‌ترین تغییر شاید جایی رخ داده که کمتر دیده می‌شود؛ رشد وسیع مشاغل غیررسمی.

وقتی بیش از نیمی از بازار کار در وضعیت غیررسمی قرار می‌گیرد، دیگر با یک مسئله حاشیه‌ای روبه‌رو نیستیم؛ این یعنی ساختار اشتغال کشور در حال تغییر است. اقتصاد غیررسمی فقط دستفروشی یا مسافرکشی نیست؛ نشانه عقب‌نشینی تدریجی اقتصاد مولد و رسمی است. نشانه آن است که بخش بزرگی از جامعه دیگر به قرارداد پایدار، بیمه، بازنشستگی و امنیت شغلی دسترسی ندارد و ترجیح می‌دهد یا مجبور می‌شود بیرون از چارچوب رسمی کار کند.

این اتفاق فقط پیامد فقر نیست؛ محصول شکاف میان «هزینه زندگی» و «درآمد رسمی» است. وقتی دستمزد ثابت حتی کفاف حداقل‌های معیشتی را نمی‌دهد، طبیعی است که بخشی از نیروی کار ترجیح دهد به سمت فعالیت‌هایی برود که شاید بی‌ثبات‌تر اما نقدشونده‌تر و فوری‌تر باشند. اقتصاد بحران‌زده معمولاً انسان‌ها را از آینده بلندمدت جدا می‌کند. در چنین وضعیتی، بیمه و سابقه کار اهمیت خود را از دست می‌دهد و درآمد روزانه به اولویت مطلق تبدیل می‌شود.

خطر بزرگ‌تر اما جای دیگری است؛ کشوری که بخش بزرگی از نیروی کارش نامرئی شود، قدرت سیاست‌گذاری خود را از دست می‌دهد. وقتی دولت نداند دقیقاً چه تعداد انسان در چه مشاغلی، با چه سطح درآمدی و در چه شرایطی کار می‌کنند، توان حمایت هدفمند هم از بین می‌رود. بحران اخیر این مسئله را آشکار کرد؛ بسیاری از شاغلان فضای مجازی، کارگاه‌های کوچک یا کسب‌وکارهای غیررسمی آسیب دیدند، اما چون اساساً در نظام آماری دیده نمی‌شدند، عملاً بیرون از دایره حمایت قرار گرفتند.

اقتصاد غیررسمی فقط یک مسئله شغلی نیست؛ به مرور به یک مسئله سیاسی و اجتماعی تبدیل می‌شود. جامعه‌ای که امنیت شغلی نداشته باشد، به سمت فرسودگی روانی، کاهش اعتماد و تضعیف طبقه متوسط حرکت می‌کند. نیروی کاری که هر لحظه ممکن است درآمدش قطع شود، دیگر برنامه‌ریزی بلندمدت نمی‌کند، مصرفش کاهش می‌یابد، میل به مهاجرت افزایش پیدا می‌کند و سرمایه انسانی به تدریج تحلیل می‌رود.

مسئله فقط اشتغال نیست؛ کیفیت اشتغال است. ممکن است فردی در آمار «شاغل» محسوب شود، اما اگر شغل او فاقد بیمه، قرارداد، ثبات و حداقل امنیت اقتصادی باشد، در واقع در مرز دائمی سقوط معیشتی زندگی می‌کند. این همان نقطه‌ای است که آمارهای رسمی دیگر توان توضیح واقعیت اجتماعی را ندارند.

اقتصاد ایران اکنون بیش از هر زمان دیگری به بازسازی اعتماد در بازار کار نیاز دارد؛ نه فقط با وعده ایجاد شغل، بلکه با واقعی کردن دستمزدها، کاهش هزینه‌های تولید، ایجاد امنیت برای سرمایه‌گذاری و بازگرداندن جذابیت به اشتغال رسمی. تا زمانی که کار رسمی نتواند زندگی حداقلی را تضمین کند، گسترش اقتصاد غیررسمی ادامه خواهد داشت؛ اقتصادی که شاید در کوتاه‌مدت بخشی از فشار بیکاری را پنهان کند، اما در بلندمدت می‌تواند به فرسایش آرام بنیان‌های اجتماعی و اقتصادی کشور منجر شود.

خطر اصلی شاید این نباشد که مردم بیکار شوند؛ بلکه این است که جامعه کم‌کم به بی‌ثباتی عادت کند و «کار بدون آینده» به وضعیت طبیعی اقتصاد تبدیل شود.

جعفر رضایی-مدیرمسئول

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پذیرش آگهی

چاپ انواع آگهی روزنامه های کثیرالانتشار

پاسخگویی 24 ساعته

پذیرش تلفنی 66973817-021