امروزه سیاست خارجی تنها در وزارت امور خارجه رقم نمیخورد؛ بلکه تابع مستقیم اعتماد عمومی، اجماع نخبگان و همگرایی نهادهای داخلی است. تجربه کشورهای موفق نشان داده است که صدای واحد، ولو برآمده از تنوع دیدگاهها، میتواند در مذاکرات بینالمللی قدرت چانهزنی کشور را افزایش دهد. اما در غیاب آن، کشور در معرض تضعیف جایگاه بینالمللی، انزوای سیاسی و حتی تهدیدات امنیتی قرار میگیرد.
در شرایطی که کشور درگیر مذاکرات حساس هستهای و فشارهای فزاینده اقتصادی است، استمرار تفرقه سیاسی، دودلی نهادی و دوگانگی در پیامها، نهتنها به بیاعتمادی جامعه دامن میزند، بلکه این سیگنال را به طرفهای خارجی مخابره میکند که تصمیمگیر نهایی مشخص نیست. این وضعیت در علم روابط بینالملل به «بیثباتی ادراکی» معروف است؛ پدیدهای که سرمایه دیپلماتیک یک کشور را به شدت تضعیف میکند.
نظام بینالملل، بیش از هر زمان دیگر، به کشورهای باثبات و منسجم میدان میدهد. بازیگران خارجی، در تحلیلهای امنیتی و استراتژیک خود، میزان انسجام داخلی کشورها را به عنوان یکی از مهمترین شاخصهای قابلیت اعتماد و پیشبینیپذیری ارزیابی میکنند. ایران نیز تاکنون توانسته با تحقق انسجام در انتقال پیام نهایی در میدان باقی بماند و منافع خود را حفظ کند، اینکه همه صداهای مسئولان و نهادهای حکومتی در چارچوبی یکپارچه بازتاب مییابد، به معنای حذف نقد و تکصدایی نیست؛ بلکه نشان از بلوغ سیاسی یک ساختار است که میتواند میان «اختلاف نظر» و «تضاد نهادی» تفاوت قائل شود. در جهانی که قدرت دیگر تنها به زر و زور وابسته نیست، بلکه به انسجام و مشروعیت داخلی نیز گره خورده، اگر از درون فرسایش یابیم، از برون نیز بهراحتی به بازی گرفته خواهیم شد. بنابراین، وحدت ملی نه صرفاً یک توصیه اخلاقی، بلکه یک الزام ژئوپلیتیکی است. بدون آن، در میدان چالشهای منطقهای و جهانی، تنها خواهیم ماند.
حمید میرزایی نژاد-صاحب امتیاز