نخست، ساماندهی اتباع غیرمجاز است. حضور پرشمار مهاجران غیرقانونی در حاشیه شهرها و مناطق حساس، تنها یک مسئله اجتماعی یا اقتصادی نیست؛ بلکه تهدیدی مستقیم برای امنیت ملی تلقی میشود. تجربه جنگ اخیر نشان داد که ضعف نظارت بر این جمعیت، میتواند به بستری برای ناامنی بدل شود. اگرچه اکنون روند اخراج و پالایش این گروهها آغاز شده، اما نمیتوان از کمکاریهای گذشته بهسادگی گذشت. هشدارها پیشتر داده شده بود، اما عزم اجرایی کافی دیده نشد. اکنون، با آغاز این روند، هنوز فرصت جبران وجود دارد، به شرط آنکه با قاطعیت، تداوم و عقلانیت پیش برود.
دوم، آمادهسازی افکار عمومی برای شرایط بحرانی است. مخاطرات ناشی از جنگها و فجایع طبیعی، محدود به ایران یا منطقه نیست؛ واقعیتی است که همه کشورها با آن روبهرو هستند. اما مسئله قابل بحث، در سطح آمادگی و برنامهریزی است. بحران اخیر نشان داد که مردم در بسیاری از مناطق، اطلاعات کافی درباره اقدامات اضطراری، پناهگاهها و راهکارهای بقا ندارند. تأمین پناهگاههای امن، ذخیرهسازی کالای اساسی، کنترل قیمتها و انتشار اطلاعات درست، باید به سیاستی مستمر بدل شود، نه اقدامی مقطعی در زمان جنگ.البته مردم ایران نشان دادند در جنگ دوازده روزه بر مشکلات فائق آمدند و رویکردی منسجم و بدون هیجانهای معمول را اتخاذ کردند.
و سوم، فعالسازی ظرفیتهای ملی است. عبور از بحران، پروژهای دولتی نیست؛ بلکه به بسیج اجتماعی نیاز دارد. نهادهای غیردولتی، سازمانهای مردمنهاد، خیرین، اصناف، رسانهها و حتی چهرههای فرهنگی و ورزشی، میتوانند در خط مقدم امیدبخشی و تابآوری باشند. همان همبستگی که در روزهای نخست جنگ در قالب کمکهای مردمی، خدمات داوطلبانه و روحیه مقاومت شکل گرفت، امروز میتواند الگویی برای نظاممند شدن این مشارکتها باشد. انسجام ملی، تنها با فرمان رسمی ایجاد نمیشود؛ با اعتمادسازی، شفافیت و دعوت فعالانه به مشارکت تحقق مییابد.
تاریخ نشان داده است که ملتهایی که از دل بحران، سامانههای جدید نظارتی و اجتماعی بنا کردهاند، در مسیر توسعه جهش یافتهاند. اما شرط این تحول، پذیرش واقعی خطر، شجاعت در اصلاح ساختارهای فرسوده، و اراده برای «یادگیری» از تجربه است. اکنون زمان بیداری است، نه سپردن کارهای مهم به زمانی دیگر.
حمید میرزایی نژاد-صاحب امتیاز