به گزارش عصررسانه، جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل، هرچند به پایان رسیده، اما در حافظه زیسته هزاران شهروند، همچنان در حال ادامه است. تصاویر جنایت اسرائیل و هدف قرار دادن غیرنظامیان، کودکان و زنان در شهرها هنوز جریان دارد، صداها و تصاویر ذهنی از روزهای اضطراب یک واکنش طبیعی فراگیر در همه جای دنیا به جنگ است.
برخی میگویند: «هنوز با بسته شدن ناگهانی در، از جا میپرم. صدای هر انفجارِ خیالی، منو میبره به همون شبایی که فقط پدافند بود و تاریکی.» شاید این تجربه، برای خیلیها اغراقآمیز بهنظر برسد، اما حقیقت این است که جنگ، فقط خرابی ساختمانها نیست؛ گاهی، خراشهایی در ذهنها رخ میدهد که اثراتش تا مدتها میماند.
*به سوی عادتهای شادیآور
در روزهایی که رسانههای رسمی با گفتمان «ایستادگی و پیروزی» تلاش میکردند روایتی ملی و غرورآفرین از مقاومت ارائه دهند، که البته در جای خود مهم و ضروری بود، مردم در کوچهها و خانهها با چیز دیگری هم مواجه بودند: ترس از بازگشت حملات و اضطراب مبهمی که نمیتوان آن را با زبان معمول توصیف کرد. این خاصیت جنگ است و ارتباطی با جغرافیای جنگ ندارد. در همه جای دنیا چنین اضطرابی وجود دارد و نهادها و سازمانهای مرتبط سعی میکنند در این زمینه فعالیت کنند.
عباسعلی یزدانی، مددکار اجتماعی و عضو هیئتمدیره انجمن مددکاران اجتماعی ایران، در گفتوگویی تأکید کرده بود که یکی از آسیبپذیریهای ما، فراموشی عادتهای شادیآور و سبک زندگی سالم است. از نظر او، بازسازی روانی جامعه، به اندازه بازسازی فیزیکی زیرساختها اهمیت دارد. نکتهای که در تجربهی جنگهای کوتاهمدت اما روانفرسا مغفول مانده است.
در مواجهه با بحران، بسیاری از ما سکوت میکنیم. حرف نمیزنیم. احساساتمان را بایگانی میکنیم و وانمود میکنیم که «همهچیز تمام شده». این سکوت، دقیقاً جاییست که بحران تداوم مییابد. دکتر لیلا اسدی، روانشناس بالینی، میگوید: «حتی اگر کسی مستقیماً درگیر حملهها نبوده باشد، باز هم ترومای جمعی میتواند بر او اثر بگذارد. جامعه یک موجود زنده است و زخمهای آن تنها از راه گفتوگو، پیوند انسانی و یادگیری بهبود مییابد.»
از نظر بسیاری از متخصصان، در شرایط پساجنگ، گفتوگو و بازگشت تدریجی به فعالیتهای عادی از پیادهروی گرفته تا شرکت در گردهماییهای اجتماعی میتواند به مرور، روان جامعه را بازسازی کند. اما این فرآیند، نیاز به حمایت نهادی دارد.
*نقش نهادها در عادیسازی
مسئولیت بازسازی روانی جامعه فقط بر دوش روانشناسان خصوصی نیست. نهادهایی مانند دانشگاههای علوم پزشکی، بهزیستی، هلال احمر، شهرداریها و حتی سازمانهای فرهنگی، باید نقش فعال ایفا کنند. در بسیاری از کشورها، پس از بحران، «کمکهای اولیهی روانی درست به اندازه کمکهای جسمی اهمیت دارد. این شامل آموزشهای ساده برای معلمان، کادر درمان و حتی والدین است؛ کسانی که در خط مقدم تعامل با مردم قرار دارند. ایجاد مراکز مشاوره سیار، راهاندازی خطوط تلفنی اضطراری برای مشاوره روانی، و حتی جلسات گروهدرمانی در مدارس و مساجد، میتواند گامهای موثری در بازگرداندن حس تعادل باشد.
*تجربههای جهانی؛ از قرهباغ تا ژاپن
پس از جنگ ۴۴ روزه قرهباغ، دولت آذربایجان با همکاری داوطلبان روانشناس، جلسات عمومی آموزش مقابله با اضطراب را برگزار کرد. در ژاپن، پس از سونامی سال ۲۰۱۱، مراکز سلامت روان سیار در مناطق آسیبدیده مستقر شدند و با مدارس، معلمان و خانوادهها همکاری کردند. الگوهایی که میتواند در ایران، با اقتباس فرهنگی، اجرا شود.
*بازسازی اعتماد، بازسازی امید
آنچه امروز بیش از همه آسیب دیده، فقط خانهها و برجها نیستند؛ بلکه بازگشت به ثبات، امید به آینده، و احساس «در امان بودن» است. برای همین است که بازسازی روانی، نه یک اولویت فرعی، بلکه مسئلهای امنیتی و اجتماعیست. رسانهها نیز در این میان، نقشی حیاتی دارند: به جای بمباران خبری، روایت انسانی از تجربه شهروندان را برجسته کنند. به جای تحلیلهای نظامی، فرصتهایی برای بازگویی دردها و شنیدهشدن صداهای واقعی فراهم کنند.
*زندگی ادامه دارد، اما با یادآوری
جنگ پایان یافته، اما فراموش نشده. صداها، تصاویر و روزهایی که پدافند شب را روشن میکرد، در ذهن بسیاری حک شده. اما در دل همین حافظه جمعی، راهی برای ترمیم نیز نهفته است: گفتوگو، مراقبت از یکدیگر، و بازگشت تدریجی به ریتم زندگی، کلیشهای نیست؛ یک نسخه برای عادیسازی زیست اجتماعی پس از هر جنگی است.