ریشه اصلی این بحران، نه در پدیدههای طبیعی که در ساختار معیوب انرژی و مدیریت حملونقل کشور قرار دارد. سالهاست سوختهایی در ایران مصرف میشود که بسیاری کشورها حتی اجازه نزدیکشدنشان به نیروگاهها را نمیدهند. سوختهای سنگینی که به دلیل کیفیت پایین و نبود خریدار، ناچار در داخل مصرف میشوند و آسمان شهرها را با ترکیبی از گوگرد، دوده و ذرات معلق پر میکنند. در جایی که بسیاری کشورها سالهاست به سمت سوخت پاک، تصفیه استاندارد و انرژی تجدیدپذیر رفتهاند، ما همچنان گرفتار ارزانسوزی هستیم؛ ارزان برای دولت، اما بسیار پرهزینه برای مردم.
در کنار آن، خیابانها هر سال شلوغتر از پیش میشوند و خودروهایی با فناوری چند دهه قبل همچنان تولید میشوند و شماره میگیرند. این خودروها نه فقط بهبود نیافتهاند، بلکه در مقایسه با استانداردهای جهانی، چند برابر آلایندهتر و پرمصرفترند. توسعه حملونقل عمومی، که میتوانست بخشی از این بار را کم کند، سالهاست اسیر کمبود بودجه، مدیریت ناپایدار و پروژههای نیمهتمام مانده است. مترویی که باید ستون فقرات جابهجایی شهری باشد، هنوز در بسیاری نقاط ناکافی است؛ ناوگان اتوبوسرانی فرسودهتر شده و امید به حملونقل پاک تقریبا به آیندهای نامشخص حواله داده شده است.
در چنین شرایطی طبیعی است که هر زمستان شهرها در دود فرو روند. نظام تصمیمگیری اما همچنان به جای مواجهه با ریشهها، به اقدامات مسکنوار بسنده میکند: تعطیلی مدارس، توصیه به ماندن در خانه، اجرای طرحهای موقتی ترافیکی، یا هشدار درباره استفاده از ماسک. اینها نه راهحلاند و نه حتی مدیریت بحران؛ صرفا تلاشهایی برای جلوگیری از انفجار آماری آلودگی. وقتی بیماری به نقطه مزمن رسیده باشد، مرخصی دادن به بیمار نه درمان است و نه جلوگیری از عود بیماری.
در این میان نباید نقش طبیعت را فراموش کرد؛ نقشی که هر سال ضعیفتر میشود. جنگلها، مراتع و تالابها که میتوانستند بخشی از بار تصفیه هوا را بر دوش بکشند، خود گرفتار تخریب، آتشسوزی، تغییر کاربری و سوءمدیریتاند. جایی که باید ریههای طبیعی کشور باشد، یا خشک شده یا کاهش یافته و یا با گونههای اشتباه جایگزین شده است. وقتی منبع تولید آلاینده افزایش پیدا میکند و همزمان توان طبیعی پاکسازی آن کاهش مییابد، نتیجهای جز خفگی شهرها باقی نمیماند.
راهحلها نیز، برخلاف تصور، پیچیده یا دور از دسترس نیستند. جهان بارها نشان داده که کنترل آلودگی هوا امری ممکن است؛ به شرط آنکه اصلاحات واقعی جایگزین توصیههای مقطعی شود. استانداردسازی سوخت، توقف تولید خودروهای آلاینده، جایگزینی تدریجی ناوگان فرسوده، توسعه حملونقل عمومی پاک، افزایش فضای سبز و پایبندی مداوم به برنامههای بلندمدت، مجموعه اقداماتی است که دهها کشور انجام دادهاند و نتیجه گرفتهاند. مسئله این نیست که ایران توان فنی انجام آن را ندارد؛ مسئله این است که ارادهای پایدار برای اجرای آن دیده نمیشود. آلودگی هوا حاصل کمبود فناوری نیست؛ حاصل کمبود اولویتگذاری است.
به همین دلیل است که هر زمستان همان سؤال آزاردهنده دوباره تکرار میشود: تا کی باید صبر کرد؟ و پاسخ آن نیز هر سال همان پاسخی است که مردم سالهاست شنیدهاند: تا وقتی ساختار انرژی اصلاح نشود، تا وقتی خودروهای بیکیفیت از خط تولید خارج نشوند، تا وقتی جنگلها و تالابها از بین بروند و تا وقتی حملونقل عمومی به استانداردهای یک کلانشهر نزدیک نشود، هیچ معجزهای در آسمان ایران رخ نخواهد داد. بحران آلودگی هوا سرنوشت محتوم ایران نیست؛ اما سرنوشتی است که با این روند، عملاً به خود تحمیل کردهایم.
مرتضی برکاتی-روزنامه نگار