این روند تنها یک مسئله جمعیتی نیست، بلکه تهدیدی بنیادین برای بازار کار، صندوقهای بازنشستگی، و در نهایت رشد اقتصادی به شمار میرود.در شرایطی که فناوری و نوآوری صنعتی در کشور هنوز به رشد شتابان و خودکارسازی گسترده نرسیده، اتکای اقتصاد به نیروی انسانی همچنان بالا باقی مانده است.
در چنین بستری، کاهش تدریجی عرضه نیروی کار جوان میتواند موتور اصلی تولید و بهرهوری را از حرکت بازدارد. بازار کار، در غیاب نیروهای تازهنفس و آموزشدیده، دچار اختلال در جانشینی شغلی میشود و بنگاهها با کمبود استعدادهای تازه برای نوآوری و بازسازی روبرو خواهند شد.از سوی دیگر، افزایش سهم سالمندان در ترکیب جمعیتی کشور، فشار فزایندهای بر منابع عمومی و نظامهای حمایتی وارد میکند. نظامهای بازنشستگی و سلامت، که بر دوش جمعیت فعال اقتصادی بنا شدهاند، در نبود ورودی کافی از سمت جوانان و نیروی کار جدید، با کسری منابع، کاهش خدمات مواجه خواهند شد. این، تنها به معنای بحران اقتصادی نیست؛ بلکه تضعیف اعتماد عمومی به نهادهای اجتماعی را نیز در پی خواهد داشت.در بسیاری از کشورها، همزمان با ورود به فاز پیری جمعیت، تلاشهایی برای خودکارسازی صنایع، بازتعریف سیاستهای مهاجرتی و مشوقهای فرزندآوری صورت گرفته است.پیری جمعیت، مسئلهای فرابخشی است؛ اقتصاد، آموزش، بهداشت، فرهنگ و حتی سیاست خارجی به آن گره خوردهاند. تا وقتی تصمیمسازان این بحران خاموش را جدی نگیرند و برای مواجهه با آن از امروز برنامهریزی نکنند، باید در آیندهای نهچندان دور، آماده مواجهه با جامعهای باشیم که دیگر نه نیروی جوان برای ساختن دارد، نه سرمایهای برای زیستن.پیش از آنکه صدای بحران بلند شود، باید با نگاهی آیندهنگر، به بازتعریف سیاستهای جمعیتی، اصلاح نظام آموزشی و بهرهوری در بازار کار، و نوسازی سیاستهای حمایتی همت گماشت. هشدار خاکستری، تنها با عمل و تصمیمهای جسورانه، قابل مهار خواهد بود.
جعفر رضایی – مدیرمسئول