این وضعیت نشاندهنده مرحلهای است که اقتصاد بیش از آنکه بر «منطق محاسبات» پیش برود، بر «حساسیتهای ذهنی و روانی جامعه» استوار شده است.از یکسو فشارهای بینالمللی و تهدیدهای مرتبط با مکانیسم ماشه و از سوی دیگر سایه جنگ و تحرکات امنیتی، چشمانداز بازار ارز و طلا را متزلزل کرده است. در این فضا، نرخ ارز به نماد کلیت اقتصاد بدل شده و هر حرکت آن، نه فقط سیگنالی به معاملهگران که پیامی به عموم مردم درباره آینده اقتصاد است. بنابراین، مسئولان اقتصادی و سیاسی باید بپذیرند که تصمیمها و گفتارشان، کارکردی دوگانه دارد: هم در عرصه سیاستگذاری و هم در شکلدهی به فضای روانی جامعه.سه محور کلیدی برای مواجهه با شرایط که باید مد نظر قرار گیرد. بازار در شرایط فعلی، بیش از هر زمان دیگری به «شفافیت و صداقت» حساس است. هرگونه وعده غیرواقعی یا امیدبخشی بیپایه، به سرعت به ضد خود بدل میشود. آنچه بازار نیاز دارد، نه امیدسازی مصنوعی بلکه ترسیم روشن چالشها و همزمان ارائه راهکارهای عملی است. در این میان، حتی یک جمله درست و به موقع میتواند جلوی هجوم انتظارات منفی را بگیرد. در وهله دوم،اقداماتی مانند تکنرخی کردن ارز، اصلاح قیمت سوخت یا کاهش ناگهانی حمایتها از اقشار کمدرآمد، اگر بدون آمادهسازی اجتماعی و ایجاد همگرایی سیاسی صورت گیرد، بهجای اصلاح، خود به محرک تازهای برای بیثباتی بدل خواهد شد. اقتصاد ایران بیش از هر چیز نیازمند «پایداری تصمیمات» است، نه اصلاحات شتابزده و بیمقدمه. سوم اینکه، در شرایط کنونی، پیوند اقتصاد و سیاست خارجی بیش از هر زمان آشکار است. همانگونه که تحریم و فشار بیرونی میتواند بازارها را متلاطم کند، یک گشایش یا حتی یک سیگنال مثبت در دیپلماسی میتواند انتظارات تورمی را فروبنشاند. بنابراین دستگاه دیپلماسی نباید صرفاً به میز مذاکرات سیاسی چشم داشته باشد، بلکه باید نقش فعال در بازگرداندن ثبات روانی به اقتصاد ایفا کند. گاهی گشایش در بیرون از فضای تعامل یا تقابل با غرب تعریف میشود. اتکای سیاست خارجی به مسئله مذاکره یا تقابل با فشارها نباید به نقطه اتکای بازار تبدیل شود چرا که غرب از همین حربه برای ایجاد فشار اقتصادی بهره میبرد.ابتکارهایی مانند حضور رئیسجمهوری در اجلاس شانگهای و تعامل با منتقدان سیاست یکجانبه آمریکا و اروپا بستر مناسبی برای خروج از اقتصادی شرطی ایران است.
اقتصاد ایران اکنون در بزنگاهی حساس ایستاده است. بازارها، فراتر از اعداد و آمار، به «نشانهها» گوش میدهند و جامعه به دنبال ثبات در فرایندهای اقتصادی است. در چنین شرایطی، مدیریت انتظارات نه یک وظیفه فرعی، که بخشی از سیاستگذاری کلان اقتصادی محسوب میشود. مسئولان باید درک کنند که سخن گفتن با مردم، بخشی از فرآیند درمان اقتصاد است. بنابراین، رویکردی ترکیبی از صداقت در گفتار، پرهیز از سیاستهای شوکآور و استفاده هوشمندانه از ابزار دیپلماسی، تنها مسیری است که میتواند به تدریج مشکلات را کاهش دهد و مسیر آینده را هموار کند.
حمید میرزایی نژاد – صاحب امتیاز