اما واقعیت این است که چنین رفتاری، در بستری که آینده اقتصادی مبهم است، نهتنها غیرعقلانی نیست، بلکه پاسخی دفاعی به یک ساختار اقتصادی است.
اقتصاد ایران در دهههای اخیر بهدلیل تورم مزمن، بیثباتی در سیاستگذاری، تحریمهای خارجی و نااطمینانی ناشی از مداخلات مکرر دولتی، به بستری بدل شده که در آن زمان بیارزش میشود. در چنین وضعیتی، سرمایهگذار خرد که هیچ دسترسی مستقیمی به بازارهای جهانی یا ابزارهای پوشش ریسک ندارد، طبیعی است که افق سرمایهگذاریاش را به چند هفته یا حتی چند روز محدود کند. حفظ ارزش دارایی، تبدیل به دغدغهای اضطراری میشود و سرمایهگذاری، نه مسیری برای ثروتسازی، بلکه ابزاری برای جلوگیری از سقوط معیشت خواهد بود. در چنین شرایطی، نگاه بلندمدت نه مطلوب، بلکه غیرممکن به نظر میرسد.
در محیطی که سالانه بیش از ۳۰ درصد تورم ثبت میشود و ارزش ریال ظرف چند ماه میتواند کاهش یابد، نگهداری پول یا حتی سرمایهگذاری کمریسک، از منظر فردی تصمیمی غیرمنطقی است. به همین دلیل، بازارهایی چون بورس، رمزارز، خودرو و حتی سکه و ارز، با هجوم بازیگرانی مواجهاند که نه بر مبنای تحلیل بنیادی، بلکه با رویکردهای هیجانی و تقلیدی اقدام میکنند. این رفتار، همان چیزی است که در ادبیات مالی، “سرمایهگذاری شبیه بلیت بختآزمایی” نامیده میشود: امید به بازدهی خارقالعاده در قبال پذیرش ریسکی بسیار بالا، بهویژه زمانی که مبالغ سرمایهگذاری شده اندک است.
افق کوتاهمدت نهفقط نتیجه فشار تورمی، بلکه ناشی از بیاعتمادی ریشهدار به تصمیمات سیاستگذار نیز به وجود میآید. رفتارهای نوسانی دولت در بازار ارز، تغییرات غیرمنتظره در مقررات بازار سرمایه، سیاستهای مالیاتی خلقالساعه و بخشنامههایی که ناگهان مسیر کل یک صنعت را تغییر میدهند، نشان میدهند که حتی اگر سرمایهگذار به بازده بلندمدت اعتقاد داشته باشد، نمیتواند به پایداری بستر اقتصادی برای تحقق آن امیدوار باشد. تصمیمگیری بلندمدت، نیازمند امکان پیشبینی نسبی است؛ و این مؤلفه، در اقتصاد ایران تقریباً وجود ندارد. بههمین دلیل، بخش عمدهای از انرژی سرمایهگذار صرف تطبیق لحظهای با تغییرات غافلگیرکننده میشود، نه برنامهریزی استراتژیک.
از سوی دیگر، نبود زیرساختهای مالی شفاف و نهادهای مشاورهای مستقل نیز به این وضعیت دامن زده است. در بازارهای توسعهیافته، صندوقهای سرمایهگذاری، حسابهای بازنشستگی، و ابزارهای مدیریت ریسک، به افراد کمک میکنند تا رفتارهای هیجانی خود را کنترل و منابعشان را در مسیرهای بلندمدت هدایت کنند. اما در ایران، سرمایهگذاران خرد، اغلب بدون دسترسی به آموزش مالی یا ابزارهای پوشش ریسک، وارد بازارهای پیچیده و پرنوسان میشوند. نتیجه این وضعیت، تبدیل بازار به محل آزمون وخطای افزاد نگران است؛ افرادی که بیش از آنکه طماع باشند، در تلاش برای نجات معیشت خود هستند.
در چنین شرایطی، نمیتوان از مردم انتظار داشت رفتاری متفاوت از آنچه اکنون میکنند، بروز دهند. راه اصلاح رفتارهای سرمایهگذاری، نه صرفاً آموزش عمومی یا توصیه به صبر، بلکه بازگرداندن افق به اقتصاد است. باید اقتصاد را به جایی رساند که مردم بتوانند درباره سال بعد و پنج سال بعد تصمیم بگیرند. این هدف، مستلزم تثبیت سیاستهای کلان، کنترل انتظارات تورمی، استقلال نهادهای پولی و مالی، ایجاد ابزارهای قابل اتکا برای سرمایهگذاری خرد، و ارتقای کیفیت حکمرانی است. بدون این مؤلفهها، هر توصیهای برای سرمایهگذاری بلندمدت، بیشتر به موعظهای اخلاقی شبیه است تا راهکاری عملی.
جعفررضایی-مدیرمسئول