اقتصاددانان سالهاست هشدار میدهند که نداشتن دادههای قابل اتکا، به معنای نداشتن چشم برای آینده است. وقتی هیچ دستگاهی تصویر کامل و روزآمدی از حجم معاملات، سطح قیمتها، نرخ اجاره یا حتی ترکیب تقاضا در اختیار ندارد، سیاستگذار ناگزیر است تصمیمهای کلان را بر پایه گمانهزنی و روایتهای غیررسمی بگیرد. چنین وضعیتی نه تنها پیشبینی بازار را غیرممکن میکند، بلکه زمینهساز تصمیمهای پرهزینه و بعضاً معکوس هم میشود.
واقعیت این است که بازار مسکن، برخلاف بازارهای جهانی که تحت نظارت دقیق دادهها و شاخصهای بهروز عمل میکنند، در ایران بیشتر بر حافظه فعالان و روایتهای پراکنده بنا شده است. نتیجه روشن است: حبابهای قیمتی ناگهانی، شوکهای تورمی و فاصله معنادار میان سیاستهای دولتی و واقعیت زندگی خانوارها. دولت در جلسات رسمی از برنامههای حمایتی مثل ساخت واحدهای استیجاری یا تهاتر املاک برای زوجهای جوان سخن میگوید، اما وقتی ابعاد نیاز واقعی جامعه مشخص نیست، حتی بهترین طرحها نیز بهسرعت با مشکل تخصیص منابع مواجه میشوند.
از منظر علمی، داده فقط ابزار آمارگیری نیست، بلکه زیربنای «مدلسازی اقتصادی» است. بدون دادههای سریالی و شفاف، نه میتوان الگوهای عرضه و تقاضا را شناخت، نه میتوان اثر سیاستهای مالیاتی و اعتباری را سنجید. در غیاب چنین دادههایی، بازار مسکن همواره صحنه غافلگیری است؛ هم برای سیاستگذار، هم برای سرمایهگذار و هم برای خانواری که به دنبال سقفی کوچک برای زندگی است.
این بحران آماری یک پیام روشن دارد: تا زمانی که شفافیت داده به اولویت اصلی بدل نشود، بحثهای تکراری درباره رکود، جهش یا رونق مسکن نیز چرخهای بیپایان خواهد بود. اقتصاد بدون آمار، اقتصاد بیحافظه است؛ و بازار مسکن ایران امروز در معرض همین فراموشی نهادی قرار دارد.
حمیدمیرزایی نژاد-صاحب امتیاز