از منظر جامعهشناسی سیاسی، بحرانهای فراگیر، بهویژه جنگ یا تهدیدات سرزمینی، ظرفیت فعالسازی انسجام اجتماعی نهفته را دارند. جامعه ایرانی، در این لحظه خاص تاریخی، واجد نمونهای کمنظیر از این قاعده شد. شهروندانی که در سالهای گذشته با حس بیتفاوتی، طرد، یا ناامیدی به حاشیه رانده شده بودند، در مواجهه با تهدید خارجی، به صحنه بازگشتند و کنشگرانه در دفاع از کلیت سرزمین مشارکت کردند.
نکته قابل تأمل، کیفیت این بازگشت اجتماعی است. برخلاف همبستگیهای کلاسیک که بر محور دولت-ملت شکل میگرفتند، آنچه در این بحران رخ داد، همبستگی خودجوش بود. حضور چهرههای سیاسی و اجتماعی، فارغ از جایگاه حقوقی یا رسمی آنان، حامل یک پیام روشن بود: دغدغه ایران، از قالبهای رسمی عبور کرده و در قلب جامعه مدنی رسوخ یافته است.
اینجاست که یک پرسش اساسی شکل میگیرد: آیا ساختار سیاسی ایران میتواند از این لحظه اجتماعی، برای بازتعریف رابطه خود با جامعه استفاده کند؟ یا بار دیگر، تجربه همبستگی در لحظه بحران به فراموشی خواهد رفت و با پایان جنگ، فاصلههای سیاسی و اجتماعی بازتولید خواهد شد؟
از منظر جامعهشناسی انتقادی، جامعهای که در لحظات بحران به «نظم اخلاقی درونزا» دست مییابد واجد ظرفیت دموکراتیک است. این ظرفیت، گرچه ممکن است با تردیدها و زخمهای گذشته همراه باشد، اما نشان میدهد که نظام سیاسی میتواند بر اساس سرمایه اجتماعی بازسازیشده، فرآیند بازسازی اعتماد را آغاز کند.
تأکید جامعهشناسان بر شنیدهشدن صدای جامعه مدنی، نه یک توصیه اخلاقی، بلکه یک راهبرد برای دولتها و نظام سیاسی هر کشوری است. در جهانی که موفقیت یک کشور بیش از همیشه متکی بر مشارکت اجتماعی و شنیدهشدن صدای غیررسمیهاست، چشمپوشی از این فرصت تاریخی، به معنای واگذاری سرمایه اجتماعی به رقبا یا بحرانهای آینده خواهد بود.
به بیان دیگر، اکنون نه صرفاً زمان «شکرگزاری برای همبستگی ملی»، بلکه زمان نهادینهسازی آن در قالب تغییرات واقعی در سیاستگذاری، گفتوگو و مشارکت اجتماعی است. اگر به این تجربه اجتماعی همچون سرمایهای در حال تبخیر نگاه کنیم، آن را از دست خواهیم داد. اما اگر آن را به مثابه بنیانی برای بازسازی اعتماد اجتماعی ببینیم، مرحلهای تازه در ایران رقم میخورد؛ عبور رخوت به انسجام فعال ملی. امتداد این ظرفیت به آینده در گرو مدیریت صحیح سیاسی و اجتماعی است.
حمیدمیرزایی نژاد-صاحب امتیاز