تجربه اخیر جنگ و ضرباتی که بر سازوکارهای سنتی فشار تحمیل شد، یک درس برای ناظران بینالمللی روشن کرد: ساختارهای اقتصادی – سیاسی که زمانی میتوانستند رقبا را منزوی کنند، کمکم کارآیی گذشته را از دست میدهند و عرصه، جای ابتکار عملهای ملی و منطقهای شده است.در دهههای گذشته، سازوکارهای تحریمی و اقتصادیِ فراسرزمینی ابزاری بود که غرب برای تغییر رفتارهای راهبردی به کار میگرفت. اما ساختارهای اقتصاد جهانی، شبکههای منطقهای و نیز ظرفیتهای داخلی کشورها- از جمله ایران – تحول یافته است. تجربه ماههای اخیر نشان داد، حتی تحریمهای بازگشتی اگر با ضعف سیاسی، فقدان اجماع بینالمللی و ناکامی در متقاعدسازی بازیگران منطقهای همراه شود، به سرعت از ابزار بازدارنده به نمادی از استیصال تبدیل میشود.اینک تهران نسبت به دهههای گذشته نه تنها تحمل فشار را آموخته، بلکه توانسته مجاری متنوعی برای کاهش اثرگذاری تحریمها ایجاد کند؛ از توسعه روابط تجاری و انرژی با بازیگران منتقد نظمِ غربی تا تقویت ظرفیتهای درونی در حوزه تولید و شبکههای مالی جایگزین. در نتیجه، مواجهه کنونی، دیگر صرفا جنگی تکنوکراتیک بین تحریم و بازگشت آن نیست؛ بلکه صحنهای رقابتی از دیپلماسی، ابتکار عمل منطقهای و بازیهای حقوقی و رسانهای است. این وضعیت فرصتی برای تهران فراهم کرده تا با چرخشِ هوشمندانه در گفتوگوها و همانگاه تقویت توازنهای داخلی، معادلات را از حالت یکسویه به متقابل تبدیل کند.اروپا و آمریکا که پس از تجربههای جنگ و فشار بینتیجه به دنبال بازتعریف ابزارها هستند، اکنون بیش از همیشه به دنبال تنگتر کردن حلقههای اقتصادیاند. اما باید پرسید: آیا اتکای صرف به احیای تحریمها و تهدید ماشه، میتواند به بازگشت پایدار دیپلماسی منجر شود؟ پاسخ واقعگرایانه منفی است. تحریمِ مجدد بدون راهبردهای جایگزین و مؤثر و بدون تضمینِ مشارکت بازیگران کلیدی منطقهای، نه تنها فشار لازم را ایجاد نمیکند، بلکه روندهای همگراییِ منطقهای را تقویت کرده و راههای فرارِ اقتصادی را بیشتر میسازد.همزمان، تهران نیز پیام روشنی ارسال کرده است: دیپلماسی همچنان خط مقدم است. اعلامِ آمادگی برای پیگیری راهحلهای حقوقی در مجامع بینالمللی همراه با تاکید بر ظرفیتهای داخلی، نشان میدهد ایران نمیپذیرد تحت فشار یکجانبه مجبور به امتیازدهی شود. این ریسکسنجی، برای بازیگران غربی بهروشنی هشداردهنده است. هرچه فشارها افزایش یابد، فضا برای تعاملِ مبتنی بر اعتماد کاهش مییابد و تهران همزمان ابزارهای متقابلی در اختیار دارد که میتواند هزینههای راهبردی فشار را بالا ببرد.نقطه ضعف کنونی غرب نه صرفا در فقدانِ اراده، بلکه در نبود انسجامِ راهبردی است. تروئیکای اروپایی، ایالات متحده و دیگر شرکای غربی در موقعیتی نیستند که با همان رویکرد گذشته، نتایجِ گذشته را تکرار کنند. اختلافات ژئوپلیتیک پساجنگ، تقسیم کار جهانی و تغییر اولویتهای امنیتی، امکانِ اعمال فشار یکپارچه و کارآمد را محدود کرده است. در چنین وضعیتی، مکانیسم ماشه ممکن است بیش از آنکه چالشی تعیینکننده باشد، آخرین تیر ذخیرهشده قلمداد شود؛ تیری که با شلیکش، جعبه ابزارهای فشار آنها خالی خواهد شد.بنابراین راه معقول برای جامعه بینالمللی نه تشدید خودکار فشارها، که بازگشت به دیالوگ واقعی و طراحی مکانیسمهایی است که هم پاسخگویی را تضمین کند و هم امکانِ همکاری متقابل را بپذیرد. اگر هدف واقعاً مهار خطرات باشد، باید پذیرفت که راهحلهای بلندمدت از مسیر تهدیدِ خالص عبور نمیکنند؛ بلکه نیازمند ترکیبی از شفافیت فنی، تضمینهای نظارتی و پروژههای همگرایی اقتصادی منطقهایاند.
فعالسازیِ مکانیسم ماشه را نباید بهعنوان پیروزیِ یک طرف یا شکست طرف دیگر خواند؛ بلکه باید آن را آینهای دانست که ضعف ایدههای قدیمیِ فشار را منعکس میکند. برای کسانی که به دنبال صلح و ثباتاند، پیام روشن است: بازیِ فشار، در دور جدیدی از تاریخ منطقهای که بازیگران آن ظرفیتهای تازهای یافتهاند، کارآمد نیست.
حمید میرزایی نژاد – صاحب امتیاز