تحلیلگران بر این عقیدهاند که جنگ در سرو شکل متفاوتی در جریان است. بسته ماندن تنگه هرمز همانگونه که محاصره دریایی آمریکا آن را در دو جهت(جبهه ایران و اقتصاد جهانی) تقویت میکند همه کشورهای دنیا را در وضعیت فشار قرار داده است. چنین وضعیتی ابتدا بیانگر قدرت تهران در ژئوپلیتیک جهانی است، قدرتی که بسته به زمان و استمرار آن میتواند در تکمیل فرایند مقاومت و دفاع معنا بیابد. در سمت و سوی آمریکایی نیز چنین شرایطی وجود دارد. ترامپ با افزایش فشارهای اقتصادی بر تهران پس از آنکه در عملیات نظامی نتوانست به اهداف خود برسد، تلاش میکند گزینه تحریمی و محاصره را زیر سایه وجود جنگ در دستور کار داشته باشد. در نگاه اول کشوری برنده این جنگ متفاوت خواهد بود که کمترین تاثیر را در اقتصاد خود لمس کند و بیشترین برگ را برای پیشبرد امور و ادامه چنین رویکردی در اختیار داشته باشد. بنابراین ادامه محاصره دریایی، پیش از ورود به جنگ جدید فعلا بستگی به میزان مقاومت و تابآوری اقتصادی دو طرف دارد. در تهران افزایش قیمت دلار، طلا و کالاهای اساسی زیر سایه تورم مستمر میتواند شکننده باشد و در آمریکا و کشورهای اروپایی، افزایش قیمت سوخت و افزایش عمومی قیمتها. باید اینطور تصور کرد که دولت پزشکیان و دستگاههای دولتی در ایران با برنامهریزی منسجم و حمایتهای هدفمند میتوانند تابآوری خود را به رخ بکشند و همانگونه که در جنگ توانستند مقاومت همهجانبه را نشان دهند به ادامه وضعیت فعلی امیدوار باشند. بنابراین جنگ فعلی پس از ۴۰ روز عملیات نظامی و تجاوز آمریکایی-اسرائیلی، نبرد ارادهها در حفظ وضع اقتصادی موجود است. در این مسیر مسئولان باید با حفظ اشتغال، کنترل بیکاری و گشایش در اینترنت زمینه را برای تکمیل فرایند حمایتهای اقتصادی از خانوار و اعطای بیمه بیکاری مهیا کنند. گرچه فشار بر منابع دولتی و صندوقهای بازنشستگی از حالا پدیدار شده، اما ناگزیر دولت در این شرایط جز این نیست؛ دولت باید بتواند در شش ماه آینده تبعات بیکاری و کاهش شدید منابع خود را کنترل و زمان را به نفع تابآوری جمعی تغییر دهد. در این صورت امکان عقبنشینی غرب از تهدیدها و پذیرش مذاکرات برابر وجود دارد.
حمیدمیرزایی نژاد-صاحب امتیاز