۱۴۰۵-۰۳-۱۲ ۲۳:۵۴

سایه مشکلات ساختاری در بازار کار

چهار سال آمار نوسانی در اشتغال فارغ‌التحصیلان آموزش عالی، نه تنها از بحران بازار کار سخن می‌گوید، بلکه از بحران عمیق‌تری پرده برمی‌دارد؛ گسست میان نهاد دانش و نهاد اقتصاد. این همان شکافی است که در کشورهای در حال توسعه، اغلب در سکوت شکل می‌گیرد و در نهایت، نسل تحصیل‌کرده‌ای را برجای می‌گذارد که نه در نظام آموزشی بازتاب می‌یابد و نه در نظام تولید جای می‌گیرد.

اگرچه داده‌های رسمی نشان می‌دهند که شمار شاغلان دارای تحصیلات عالی در ایران طی سال‌های اخیر بین ۶ تا ۶.۸ میلیون نفر در نوسان بوده است، اما این عدد در واقع بر سطحی از ناپایداری ساختاری پنهان است. بازار کار ایران برای نیروی تحصیل‌کرده نه به اندازه کافی ظرفیت‌ساز بوده، نه توانسته خود را با تغییرات فناورانه و جهانی هماهنگ کند. اشتغال فارغ‌التحصیلان در ایران بیش از آنکه تابع رشد واقعی اقتصاد باشد، تابع نوسانات سیاسی، تصمیمات بودجه‌ای و بحران‌های مقطعی در بخش‌های خدمات و فناوری است؛ وضعیتی که در کشورهای با ساختار بازار کار انعطاف‌پذیرتر، معمولا با سیاست‌های جذب مهارت یا بازآموزی جبران می‌شود، اما در ایران به‌جای سیاست‌گذاری پویا، واکنش‌های کوتاه‌مدت جایگزین شده است.

اقتصادهایی مانند کره‌جنوبی یا لهستان در دهه‌های اخیر، بحران مشابهی را تجربه کردند. آن‌ها دریافتند که افزایش نرخ تحصیلات عالی، الزاما به رشد اشتغال نمی‌انجامد مگر آنکه ساختار بنگاه‌ها و شیوه تربیت نیروی کار متناسب شود. در آن کشورها، سیاست‌گذار مسیر را از گسترش دانشگاه‌ها به سمت مهارت‌افزایی، تربیت نیروی متخصص میان‌رشته‌ای و پیوند صنعت با آموزش عالی تغییر داد. در مقابل، ایران هنوز گرفتار مرحله‌ای است که دانشگاه به کارخانه تولید مدرک تبدیل شده و نه به موتور محرک نوآوری و مهارت.

در چنین زمینه‌ای، افت ۶۰۰ هزار نفری اشتغال فارغ‌التحصیلان از بهار ۱۴۰۳ تا تابستان ۱۴۰۴ را نمی‌توان یک رویداد آماری گذرا دانست؛ این نشانه‌ای از فرسودگی ظرفیت جذب نیروی انسانی در بخش‌های مولد است. بخش خدمات، که در سال‌های اخیر بیشترین بار اشتغال تحصیل‌کردگان را به دوش کشیده، به‌سرعت از رونق می‌افتد و در نبود سیاست حمایتی پایدار، مشاغل جدید جایگزین نمی‌شوند. بخش دولتی نیز که زمانی پناهگاه نیروهای تحصیل‌کرده بود، اکنون به دلیل محدودیت مالی و انجماد ساختار اداری، دیگر توان جذب ندارد.

در پشت این وضعیت، بحران دیگری نهفته است: بحران اعتماد. بخش خصوصی به مهارت واقعی فارغ‌التحصیلان اعتماد ندارد، دانشگاه‌ها به نیت بازار تردید دارند و سیاست‌گذاران به هر دو. این بی‌اعتمادی سه‌جانبه، نظام اشتغال را به چرخه‌ای از انتظار و ناامیدی تبدیل کرده است. هزاران جوان با مدرک عالی وارد بازار می‌شوند اما نه برای ساختن، بلکه برای یافتن پناهگاهی موقت؛ شغلی هرچند نامرتبط، فقط برای بقا.

اما در تجربه جهانی، خروج از چنین چرخه‌ای تنها با تغییر زبان سیاست ممکن است، نه با افزودن بر شمار طرح‌های مقطعی. کشورهایی که توانستند تعادل میان تحصیلات عالی و بازار کار ایجاد کنند، به جای تاکید بر «تولید مدرک»، به «تولید مهارت» و «تولید اعتماد» پرداختند. این مسیر در ایران نیز ممکن است، اگر دولت به جای تصدی‌گری مستقیم، نقش تسهیل‌گر میان دانشگاه و بنگاه را ایفا کند، اگر آموزش عالی به جای کمیت‌گرایی به مهارت‌محوری بازگردد و اگر نظام مالی کشور سرمایه‌گذاری بر شرکت‌های دانش‌بنیان را از یک شعار به سیاست واقعی تبدیل کند.

بازار کار فارغ‌التحصیلان در ایران هنوز زنده است؛ اما زنده‌ای خسته. هر موج رونق، امیدی می‌افکند و هر دوره رکود، نسلی را مایوس‌تر می‌سازد. سیاست‌گذار باید بداند که نوسانات اشتغال در این سطح، نه فقط آمار اقتصادی، بلکه مسئله‌ای اجتماعی و روانی است. دانشگاه دیگر تنها محل آموزش نیست، بلکه آینه‌ای از انتظارات سرخورده جامعه است.

جعفر رضایی-مدیرمسئول

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پذیرش آگهی

چاپ انواع آگهی روزنامه های کثیرالانتشار

پاسخگویی 24 ساعته

پذیرش تلفنی 66973817-021