کارگری که از پس هزینههای گوشت و نان و اجارهخانه برنمیآید، دیگر مجالی برای «پیشگیری»، «مراجعه به پزشک متخصص» یا حتی «تهیه دارو» نمیبیند. در این مختصات، داروخانه جای کلینیک را گرفته، توصیههای شفاهی اطرافیان، جای تجویز پزشک را، و قرصهای درون کیف دستی، جانشین نظام سلامت شدهاند.
اما مسئله فراتر از یک انتخاب فردی است. این تقلیل سلامت به کالایی لوکس، نتیجه سیاستهای اقتصادی است که طی سالیان، خط فقر را به خط سلامت نزدیک کردهاند. رشد بیرویه قیمت کالاهای اساسی، از نان تا دارو، بهویژه در سالهای اخیر، عملاً موجب شده بخش بزرگی از جامعه کارگری از درمان دست بشویند. بدتر از همه، این روند اگر ادامه یابد، تنها به فرسایش جسمی کارگران ختم نمیشود؛ بلکه چرخهای معیوب از کاهش بهرهوری، کاهش اشتغال، و تضعیف پایههای تولید ملی را رقم خواهد زد. هشدارهای اخیر فعالان کارگری نشان میدهد که سویه جدید فقر اینبار ممکن است نتایج پنهان و شکنندهای داشته باشد، نتایجی که اگر با رویکرد جدید و برنامهمحور همراه نشود دغدغه معیشت را تبدیل به بحران سلامت خواهد کرد.
سیاستگذارانی که توسعه را صرفاً در آمار رشد اقتصادی میبینند، فراموش کردهاند که «توسعه» بدون «رفاه» و «سلامت» یک کالبد بیروح است. وقتی کارگر ناچار است بین درمان و نان، دومی را انتخاب کند، یعنی جامعهای در حال عقبنشینی از رفاه است، نه پیشرفت.
این یک زنگ خطر است؛ نه فقط برای وزارت بهداشت، بلکه برای کل ساختار برنامهریزی کشور. خوددرمانی، تبعاتی دارد که دیر یا زود از لایههای زیرپوستی به بحرانهای عینی و پرهزینه بدل خواهد شد. جامعهای که نیروی کارش بیمار و بیپناه باشد، چگونه میتواند رویای جهش تولید یا رشد پایدار را محقق کند؟
گرچه نظام تامین اجتماعی با مشکلات و ناترازیهای فراوانی روبهروست اما به نظر میرسد موضوع درمان کارگران و بازنشستگان مسئلهای نیست که زیر سایه این ناترازیها قابل تاخیر یا تعدیل باشد. پیشنهادهای فعالان کارگری برای تقویت درمان در مراکز تامین اجتماعی و کمک دولت به این بخش در کنار پیشگیری از حوادث کار و بیماریهای شغلی میتواند گام اولیه در این مسیر باشد.
مرتضی برکاتی-روزنامه نگار