اما مسأله اصلی این نیست که یک نرخ ارزی حذف شود یا باقی بماند. مسأله این است که در اقتصادی که مشارکت در آن آسیب دیده، هر تغییر بزرگ به جای آنکه سازنده باشد، نگرانی تولید میکند. جامعهای که هر روز با افزایش قیمتها بیدار میشود، دیگر به توضیحهای فنی گوش نمیدهد؛ به نتیجه نگاه میکند. اگر نتیجه، فشار بیشتر باشد، هیچ استدلالی شنیده نمیشود.
حذف ارز ترجیحی، روی کاغذ میتواند به شفافیت منجر شود، اما روی زمینِ واقعی اقتصاد ایران، به سرعت خود را در سفره مردم و دفتر حساب بنگاهها نشان میدهد. تجربه نشان داده فاصله میان تصمیم و اثر، در ایران بسیار کوتاه است؛ کوتاهتر از آنکه فرصت سازگاری بدهد. در چنین شرایطی، فشار نه به شکل تدریجی، بلکه به صورت ضربهای وارد میشود؛ ضربهای که نخستین قربانیاش اقشار کمدرآمد و تولیدکنندگان کوچکاند.
اما مشکل کجاست؟ با اینکه استدلال دولتها در شوکهای قیمتی حمایت از اقشار کمدرآمد عنوان میشود، اما مشکل ریشهای، نبود پیوست اجتماعی برای تصمیمهای اقتصادی است. سیاستها اعلام میشوند، اما توضیح داده نمیشوند؛ اجرا میشوند، اما دیده نمیشوند. مردم نمیدانند قرار است چه چیزی جایگزین شود، چه مدت سختی ادامه دارد و چه کسی مسئول پیامدهاست. این ابهام، حتی قبل از گرانی، خودش تورم میسازد؛ تورم انتظارات، تورم ترس.
این مسئله برای مولدها در اقتصاد مهمتر و اساسی تر است. تولید در ایران بیش از آنکه به سودآوری وابسته باشد، به دوام وابسته است. بنگاهها با حداقلها زندهاند و هر شوک تازهای میتواند همان حداقل را هم از بین ببرد. وقتی هزینهها ناگهان بالا میرود و دسترسی به منابع مالی همزمان محدود است، نتیجه نه اصلاح ساختار، بلکه حذف آرام تولیدکننده است؛ حذفی بیسروصدا، اما پرهزینه.
اگر قرار است تصمیمی به بزرگی حذف یک نرخ ارزی گرفته شود، باید همزمان نشانهای از «کنترل آینده» به جامعه داده شود. نه با وعده، نه با گزارش، بلکه با اقدامهای ملموس؛ حمایت قابل لمس از معیشت، تنفس واقعی برای تولید و مهمتر از همه، پذیرش مسئولیت. اصلاح اقتصادی بدون پاسخگویی، بیشتر شبیه آزمون است تا سیاست.
در نهایت، مسأله ارز ۲۸۵۰۰ نیست؛ مسأله این است که اقتصاد ایران دیگر توان آزمون و خطا ندارد. هر تصمیم، باید دقیقتر، آرامتر و شفافتر از قبل باشد. جامعهای که زیر فشار مداوم زندگی میکند، اصلاح را فقط زمانی میپذیرد که احساس کند دیده میشود، نه صرفاً مدیریت.اگر این حس شکل نگیرد، حتی درستترین تصمیمها هم به خطا تعبیر میشوند؛ و این، پرهزینهترین شکست هر سیاست اقتصادی است.
مرتضی برکاتی-روزنامه نگار