این آسیب در همه مسیرهای متهی به تولید در کشور وجود دارد. بازار سرمایه که قرار بود ریلگذار سرمایهگذاری تولیدی باشد، امروز در وضعیتی از بیاعتمادی و ناپایداری گرفتار است. حاشیه سود شرکتهای بورسی به دلیل ناترازیها کاهش یافته و معادلهای دوسر باخت شکل گرفته است؛ نه سهامداران میلی به ورود دارند و نه بنگاهها توان ترغیب بازار را. بانکها نیز که در غیاب یک بازار سرمایه کارآمد باید بار اصلی تأمین مالی را بر دوش بکشند، خود در دام ناترازی، تکالیف قانونی و مشکلات نرخ بهره افتادهاند. برای تولیدکنندگان، تسهیلات بانکی ناکارآمد و پرهزینه است و برای بانکها نیز مشارکت در طرحهای اقتصادی صرفهای ندارد. این بیمیلی بانکها دلایل عمیقی دارد. تجربه خصوصیسازیهای ناکام، تسهیلات کلان به شبهدولتیها و بدهکاران بزرگ، نه تنها منابع بانکی را قفل کرد، بلکه تمایل شبکه بانکی به حمایت از تولید را به حداقل رسانده است. در چنین شرایطی، بانکها ترجیح دادهاند به بازار ملک یا فعالیتهای کمریسک و سوداگرانه ورود کنند تا مشارکت در تولید پرریسک که خود این کارکرد در اقتصاد ایران نیز تبدیل به انباشت مشکلات در بازار خرید و فروش و اجاره مسکن شده است.
از سوی دیگر، سرمایههای خرد خانوارها که میتوانستند پیشران سرمایهگذاری باشند، به دلیل بیثباتی و فشارهای تورمی، صرفاً به دنبال حفظ ارزش خود هستند. این منابع طی دو دهه گذشته به سمت بازار ارز و طلا حرکت کردهاند؛ حرکتی که نه تنها بانک مرکزی را با چالشهای مدیریتی روبهرو کرده بلکه خود به یک ناهنجاری ساختاری بدل شده است.راه برونرفت از این چرخه معیوب، نه در تکرار توصیههای کلی و شعاری، بلکه در طراحی یک استراتژی جامع برای شناسایی و مهار بازارهای غیرتوسعهای و در کنار آن ایجاد انگیزههای واقعی برای سرمایهگذاری مولد است. صرف نگاه سلبی کافی نیست؛ باید بازارهای مولد جذاب شوند، ثبات نسبی در سیاستهای کلان برقرار شود و ابزارهای نوین تأمین مالی در خدمت تولید قرار گیرد. بدون این اصلاحات، نقدینگی همچنان در چرخهای ناسالم میچرخد و هر بار در بازاری جدید به شکل حباب ظاهر میشود.توسعه در ایران، همانطور که بارها گفته شده، نه صرفاً قربانی تحریمهای خارجی، بلکه اسیر مشکلات ساختاری داخلی است. مادامی که این ساختارها اصلاح نشوند، نقدینگی همچنان به جای «نیروی پیشران» به «عامل مخرب» بدل خواهد شد.نخستین گام، اصلاح ساختار بانکی است. بانکها باید از بنگاهداری و فعالیتهای سوداگرانه خارج شوند و به مأموریت اصلی خود یعنی تأمین مالی تولید بازگردند. این امر تنها با شفافسازی ترازنامهها، تسویه بدهیهای کلان شبهدولتیها و اصلاح نرخهای بهره ممکن است. اگر بانکها از اسارت بدهکاران نجومی رها نشوند، نمیتوان انتظار داشت که منابع آنها به سمت تولید هدایت شود.در گام دوم، بازار سرمایه باید احیا شود. ایجاد ثبات در سیاستهای اقتصادی، کاهش دخالتهای دستوری و تقویت ابزارهای مالی نوین میتواند اعتماد سهامداران و سرمایهگذاران را بازگرداند. اگر بازار سرمایه به ریل طبیعی خود بازگردد، دوباره میتواند منابع خرد و کلان را به سمت تولید هدایت کند.سومین محور، طراحی مشوقهای واقعی برای سرمایهگذاری تولیدی است. کاهش مالیات بر سود بنگاههای مولد، اعطای تسهیلات هدفمند و کمهزینه به بخشهای تولیدی و حمایت حقوقی از سرمایهگذاران میتواند انگیزه حضور در این حوزه را افزایش دهد.
مهار بازارهای غیرتوسعهای همچون طلا، ارز و ملک ضروری است. این مهار نباید صرفاً با محدودیت و برخورد سلبی باشد، بلکه باید همزمان با ایجاد جذابیت در حوزههای مولد اجرا شود. اگر بازار تولید، سودآور و کمریسک باشد، خود بهخود نقدینگی به جای حرکت به سمت سفتهبازی، به مسیر توسعهای هدایت خواهد شد.
مرتضی برکاتی – روزنامه نگار