این رخدادها هرچند در ظاهر جدا از هم اتفاق میافتند، اما در واقع بخشی از یک زنجیره واحد از خطر هستند؛ زنجیرهای که کارگران معدن، نخستین و آخرین حلقه آن، هر روز با آن روبهرو میشوند.
در طبس، مرگ یک نگهبان شیفت شب در مسیر بازگشت از معدن خبرساز شد؛ مرگی که شاید در آمار رسمی ثبت نشود، اما ریشه در همان نظم کاری فرساینده دارد که ساعت کار طولانی و خستگی مفرط بخشی از آن است. کمی بعد، در معدن زغالسنگ چشمه پودنه، یک کارگر دیگر جان باخت؛ مرگی که بازتاب ضعف ایمنی و فرسودگی تجهیزات است و مانند بسیاری دیگر در چند خط اعلام شد.
پرونده دیگری شامل مرگ یک کارگر چند ماه پیش از بازنشستگی است که خانواده او را داغدار کرد و آنها را وارد مسیر فرسایشی دریافت مزایای «سختی کار» نمود؛ مسیری که نشان میدهد فشار معدن تنها در تونلها پایان نمییابد و حتی پس از مرگ، خانواده باید برای حقوق کارگر تلاش کنند.
یزد نیز از حوادث معدن بینصیب نبود؛ ریزش معدن روستای دربید دو کارگر را مصدوم کرد و ضعف سازهها و نبود استانداردهای پایدار ایمنی را آشکار ساخت. همزمان، در زرند مرگ یک راننده صنعتی منجر به پلمب موقت معدن شد، نشانهای از آنکه خطر فقط در اعماق زمین نیست و هر نقطهای از چرخه تولید زغالسنگ میتواند بستر حادثه باشد. در معدن پابدانا جنوبی نیز کارگر جوانی جان باخت؛ یکی دیگر از مرگهایی که اگرچه نامها متفاوت است، اما علتها اغلب مشترکاند.
آخرین مورد، ریزش تونل معدن کرومیت اسفندقه در هفته گذشته بود. مسئولان اداره کار کرمان بیشتر بر توضیح اینکه «بعید است بازرسی صندوق فولاد دستور تعطیلی داده باشد» تمرکز کردند تا علت حادثه. این فاصله میان رخداد، پاسخگویی و اقدام اجرایی بخشی از مشکل را نشان میدهد؛ نظام ایمنی معادن هنوز به جای پیشگیری پایدار، به واکنشهای موردی پساحادثهای وابسته است.
*نگرانی کارشناسان و نهادهای تخصصی
ابراهیم رحیمیان، دبیر اجرایی خانه کارگر طبس، به ایلنا گفت: «کارگاههای معادن زغالسنگ همواره پرحادثه هستند و حتی اگر کارگر تمام نکات ایمنی را رعایت کند، تجهیزات فرسوده و شرایط سخت، خطر را افزایش میدهد.» او افزود: «فشار روغن در تجهیزات مکانیزه ممکن است با یک غفلت کوچک باعث آسیب یا فوت شود و این موارد کنترلشدنی نیست.»
رحیمیان همچنین به مشکلات معیشتی کارگران اشاره کرد و گفت: «بسیاری از کارگران نگران تأمین نیازهای روزمره خانواده هستند و خستگی ناشی از داشتن شغل دوم یا سوم، احتمال وقوع حوادث را افزایش میدهد.» او افزود: «افزایش قیمت کالاهای اساسی فشار روانی را بیشتر میکند و حوادث روزمره محیط کار را به دنبال دارد.»
وی با انتقاد از بازرسیها و وزارت کار گفت: «بازرسیها غالباً تشریفاتی و غیرموثر است. تاریخ بازدیدها از قبل مشخص است و کارفرما فرصت آمادهسازی محیط را دارد. مشکل اصلی، سهلانگاری کارفرما و اولویت دادن به تولید است.»
*حوادث جزئی و شبهحادثهها
رحیمیان درباره حوادث جزئی گفت: «گاهی تجهیزات بدون محافظ جابجا میشوند و کارگران آسیب میبینند. آموزشها نیز کافی نیست، زیرا مشکل اصلی بیتوجهی کارفرماست. حتی اگر آموزشها جلوی برخی حوادث را بگیرند، مسئولیت اصلی با کارفرما و دولت است.»
او تأکید کرد: «تا زمانی که نگرانی معیشتی کارگران حل نشود و نظارتها کارآمد نباشد، ایمنی پایدار در معادن محقق نخواهد شد.»
ابوالفضل اشرفمنصوری، عضو شورای عالی حفاظت فنی، نیز به ایلنا گفت: «معادن ایران عمدتاً استحکام دائمی ندارند و بخشهای عملیاتی با پیشرفت استخراج تغییر میکنند. کارفرماها به جای ایمنسازی بلندمدت، بر تولید تمرکز دارند و وقوع حوادث به یک رویه روتین تبدیل شده است.»
او افزود: «استفاده از مانیتورینگهای هوشمند و سیستمهای هوش مصنوعی میتواند پیشبینی حوادث احتمالی را ممکن سازد و نقش حیاتی در حفظ سرمایه انسانی دارد.»
*ضرورت پیشگیری ساختاری و پاسخگویی
اشرفمنصوری بر اهمیت بهرهگیری از ظرفیت انجمنها و نهادهای تخصصی ایمنی تأکید کرد و گفت: «ماده ۹۵ قانون کار مسئولیت ایمنی را بر عهده کارفرما گذاشته، اما مشکلات مالی و کمبود نیروی انسانی اولویت تولید را بر ایمنی غالب میکند.» او افزود: «نبود آمار شفاف، مانع اقدامات پیشگیرانه است و کارگران باید بتوانند از حق امتناع از انجام کار پرخطر استفاده کنند.»
مجموع حوادث اخیر نشان میدهد خطر معدنکاری در ایران محدود به تونل نیست؛ از خانه تا مسیر رفتوآمد، قراردادها، بیمه و شناسایی سختی کار، همه بخشهای زندگی کارگر با خطر همراه است. مرگها و مصدومیتها الگویی ثابت دارند: فرسودگی زیرساختها، کمبود نیروی ایمنی، ضعف آموزش، سهلانگاری کارفرما و نظارت ناکافی.
راه حل روشن است؛ پیشگیری ساختاری، پاسخگویی کارفرماها، شفافیت اطلاعات و بهرهگیری از ظرفیتهای تخصصی ایمنی ضروری است تا حوادث تکرارشونده پایان یابند و جان و معیشت کارگران حفظ شود.